زن


اساسا هر استعدادی دلیل بر وجود یک حقی است طبیعی.وقتی مجموعه ی آفرینش لیاقت و استعداد انجام کاری را به یک موجودی می دهد ، این به منزله ی مدرکی است که وی حق دارد استعداد خود را شکوفا کند و منع کردن آن ظلم است .در این میان نقش زن چیست؟
طبیعی است که او هم جزیی از نظام تکاملی آفرینش است .. انا خلقناکم من ذکر و انثی...و باز داشتن زن از کوشش هایی که آفرینش به او امکان میدهد نه تنها ستم به اوست بلکه خیانتی است به اجتماع .اما گاهی جریانی ایفای نقش می کند که استعداد های فطری زن را ضایع و نیروی قابل احترام او را از بین میبرد .مدیران بازاریابی از نیروهای میز پذیرش به نیکی یاد میکنند و آنان را جزء مهمی در توفیق مارکتینگ خود میدانند.و صد البته فی الحال این موضوع به یک فعالیت اقتصادی بدل شده است .مدیر به جای تامین جنس بهتر و مرغوبتر برای مشتری، از مانکنی، برای فروش بنجل هایش کمک میگیرد و آنچه این میان به حراج گذاشته میشود انهم به ثمن بخس، تنها نیروی عصمت و عفاف و زنانگی و لطافت آن زن است .آیا این مصداق رذالت و بی شرمی نیست؟

اگر حبس کردن زن در خانه با آزادی طبیعی و حیثیت انسانی و حقوق خدادادی او منافات دارد ، حضورش هم  که موجبات تحریک مردان را فراهم کند و فاسد کردن اخلاق جامعه و تخریب بنیان همه ارزشها را نتیجه دهد  به همان نسبت محل خطر  است .
برداشتن قیود اخلاقی ، سلامت را می میراند و هوس و هرزگی را باعث میشود .سابق بر این معتقد بودم زن میتواند به صورت سالم در محیط کار باری از این اجتماع بر دارد اما اخیرا به این مهم ایمان آورده ام که جای زن در اجتماع آمیخته با مردان  نیست انهم از نوع فاسد امروزی اش.بی دینی و عدم اعتقاد قلبی به آنچه قیود نامیده میشود خطر ناک تر از هر کثیفی است که لطافت زن را به وقاحت میکشد و شرافت و وقار و متانت او را گام به گام کم و کمتر میکند .
باید تمسک به قران جست و ازو همی کمک گرفت تا مقیدمان کند به اتخاذ روشی که آرامش و تعادل دیگران بر هم نخورد و اضطرابات و تلاطمات روانی در اجتماع کم شود که سلامت همه آفاق در سلامت توست .



عید فطر مبارک

 

عيد صيام آمد و ماه صيام رفت
لطف تمام آمد و فيض تمام رفت
شد عيد فطر و لطف خدا باز تازه شد
گرد غم گناه ز جان عوام رفت

ماه رمضان غروب می کند تا هلال دیگری در افق دل طلوع کند .با ماه خدا ،خداحافظی نمیکنیم بلکه رمضان را با خود همراه می کنیم .پروردگارا به رمضان خوش اهل حقیقت ، ما را هم کرامتی عنایت فرما که آثار و برکات این مهمانی کفایتمان کند و دولت مستعجل نباشدمان! 

در دلم بود كه بي دوست نباشم هرگز

چه توان كرد! كه سعي من و دل باطل بود

راستي ِ خاتم فيروزه ي بو اسحاقي

خوش درخشيد، ولي دولت مستعجل بود

الفبای تقوا را نشانمان دادی و به نماز و صبر بر آن!  دعوتمان فرمودی "  وامر اهلك بالصلوة واصطبر عليها"  .در حالیکه بی نیازی تو،  از عبادت سراسر کوتاهی و نقص  بنده ات که گر جمله ی کائنات کافر گردد ..بر دامن کبریات ننشیند گرد .اما موفق داشتیمان به برپا داشتن نماز و اکنون توفیقمان ده   در حفظ آثار آن " من الصلوه الی الصلوه ...و دوام در نماز را بر ما عطا کن .

ای رب رئوف! امروز روز تقسیم جوائز است .انچه انجام دادیم شایسته ی مقام خداییت نبود اما فضل و رحمت بی کران توست که جسارتمان میدهد که باز هم بهترین ها را از تو مسالت کنیم.

«... اسئلك بحق هذا الیوم الذى جعلته للمسلمین عیدا و لمحمد صلى الله علیه وآله ذخرا و شرفا و كرامة و مزیدا ان تصلى على محمد وآل محمد وان تدخلنى فى كل خیرادخلت فیه محمدا و آل محمد و ان تخرجنى من كل سوء اخرجت منه محمدا و آل محمد، صلواتك علیه وعلیهم اللهم انى اسالك خیر ما سئلك عبادك الصالحون و اعوذ بك مما استعاذ منه عبادك المخلصون.‏»

 

محبت

 

 از بزرگترین الطاف ، حب است .هنگامی که مراتب ارتباطی بین خالق و مخلوق را مرور می کنیم ، حب معنا می شود .

از برکت "حب " بود که آفرینش کردی ، و بعد رزقمان دادی ...هو الذی خلقکم ثم رزقکم..  رزاق میشوی و بعد هدایتمان می کنی ، چون خود فرمودی :

 ربنا الذي اعطي كل شي ءٍ خلقه ثم هدي.و نتیجه و ثمره ی این هدایت این است که عبادتت می کنیم و و در اوج و کمال این عبادت ...هم اگر پیش نهد لطف شما گامی چند ..."حب" ظاهر میشودپس تمام تحرکات و استمرار آن به برکت "حب"  است که می جوشد .

"حب" به فتح ح به معنای دانه است که قابلیت رویش دارد .شگفتا که همه چیز از محبت جوانه میزند .

اما این محبت چندین شکل به خود میگیرد.مرحله ی اول محبت ، حبی است " من الله الی الله "

نمیدانم و نمیفهمم به چه معناست ...شاید کنت کنزا مخفیا پاسخش دهد ...جلوه اي کرد که بيند به جهان صورت خويش خيــمه در آب و گـل مـزرعـه ي آدم زد ...

شکل دیگر حب من الله الی الناس است ...محبتی است که حضرت دوست بر همگان می پاشد .

بعدی حب من الناس الی الله است ...هر کس که تو را شناخت جان را چه کند ...فرزند و عیال و خانمان را چه کند ...دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی  دیوانه ی تو هر دو جهان را چه کند .. ان الذین آمنوا اشد حب لله

و دیگر ، حب من الناس الی الناس است .فرمود قل لا اسئلکم علیه اجرا الی الموده فی القربی

و به خدای کعبه قسم که مولود کعبه در جذب محبت خدا و در حرکت به سوی خدا "معیار " و متر سنجش می شود که فرمود ذکر علی عباده ...هزار مرتبه شستن دهان به مشک و گلاب ...هنوز نام تو بردن کمال بی ادبی است .

اعلام فرمود هر چه بیشتر "علی ع " را دوست بدارید ، مصداق "یحببکم الله " می شوید . حب علی عباده و بغضه کفر ... و آیا تو ای شیعه ، در خلوت خودت شرمنده نیستی از دور ماندن وجودت از "معیار محبت حق"؟؟

سر را به زیر میآورم و با شرمندگی بسیار "علی ع " را واسطه میکنم برای جلب محبتت یا الله..

یا ایها العزیز مسنا و اهلنا الضر و جئنا ببضاعه مزجاه فافوا لنا الکیل و تصدق علینا ان الله یجزی المتصدقین

 

 

نیمه شعبان




 امروز توفیق خواندن احوالات بزرگان و خوبان عالم را داشتم که فرمود :

هرجا از بندگان صالح خدا ذكر و يادي شود، خيرات و بركات آنجا نازل مي شود،

علامه حلی، از رجال برجسته و علمای بزرگوار شیعه، كسی است كه درباره اش نوشته اند: « در حالی كه كودك بود، به درجه اجتهاد رسید و مردم منتظر بودند كه به تكلیف برسد تا از او تقلید نمایند.»

علامه حلی، هر هفته از حله با پای پیاده به سوی كربلا راه می افتاد تا فضیلت زیارت امام حسین علیه السلام  را در شب جمعه درك نماید. آن بزرگوار، طی سفری از حله به كربلا، به محضر نورانی امام عصرعجل الله تعالی فرجه می رسند، اما، حضرت را نمی شناسند. در طول مسیر، عصا از دست علامه به زمین می افتد. امام زمان ارواحنا فداه خم می شوند، عصای علامه را برمی دارند و به دست ایشان می دهند. در همین هنگام سوالی در ذهن علامه القا می شود و از محضر امام علیه السلام می پرسد:

-  آیا در این عصر و زمان كه غیبت كبراست، می توان حضرت صاحب الامر عجل الله تعالی فرجه را دید یا نه؟

حضرت در پاسخ علامه می فرمایند:

- چگونه صاحب الزمان را نمی توان دید و حال آن كه دست او هم اكنون در دست توست؟!

به محض این كه علامه این پاسخ را می شنود، بی اختیار خود را به زمین می اندازد تا پای مبارك حضرت را ببوسد كه در این هنگام از كثرت شوق مدهوش می شود.

...

بندگاني كه چند صباحي در اين دنياي خاكي زيستند و دامن به خاكش آلوده نساختند.اينان همان عاشقان راستين و مرواريدهاي درخشان و ارجمند الهي هستند كه در صدف بي نام و نشاني خود، دل به عشق بازي با محبوب خويش خوش داشته اند.

و اگر هر از گاه لطف آن لطيف به وزش نسيمي گوشه قباي خويش به كناري نمي زد ما خاك آلودگان چه مي دانستيم چه خبرهاست در اين عالم و چه ها مي گذرد ميان عاشق و معشوق؟! هفت آسمان به انوار ملكوتي اين خموشان باده نوش ميخانه عشق، زينت داده مي شود و خاك نشينان به مدد انفاس قدسي شان به آسمان راه مي يابند و آسماني مي شوند.

نگاه كردن به چهره هميشه زنده اين ستون هاي استوار زمين، فاصله ها را تا خدا گوشزد مي كند و ورق زدن صفحات حياتشان عزم و همت حركت مي دهد.

پرده ها از پيش ديدگانشان كنار رفته و تاريكي ترديد از عقيده و باطنشان زدوده شده و جانشان به بازگشت به سوي پرودگار اطمينان يافته و چشمانشان به نظاره روي محبوب روشن گشته است.

آري عزيز! آنان وعده و وعيدهاي خداوند را به راستي باور كرده اند و با آن زيسته اند و مي داني كه هر كس آن گونه مي ميرد كه زيسته است.

 حسرت وجودمان را مي گيرد، نفس در سينه مان تنگ مي شود و دلمان هواي پرواز مي كند، از اصل خويش دور افتاده ايم و آیا روزی در روزگار وصل نفس خواهيم كشيد؟؟؟!...

چشم آلوده کجا، دیدن دلدار کجا ؟
دل سرگشته کجا، وصف رخ یار کجا ؟

قصه عشق من و زلف تو دیدن دارد
نرگس مست کجا، همدمی خار کجا ؟


سر عاشق شدنم لطف طبیبانه توست
 ورنه عشق تو کجا این دل بیمار کجا ؟

هر که را تو بپسندی بشود خادم تو
خدمت عشق کجا، نوکر سربار کجا ؟


کاش در نافله ات نام مرا هم ببری
  که دعای تو کجا، عبد گنه کار کجا ؟

سلام می کنم تو را ای سر مستودع زهرا س ..

پاسخی هست آیا سلامم را ؟..


مبعث





در دعای شب مبعث می خوانیم :

اللهم انی اسئلک بالتجلی الاعظم فی هذه اللیله من الشهر المعظم و المرسل المکرم ان تصلی علی محمد و آله

خدایا تو را به بالاترین تجلیات تو در این شب سوگند می دهم ...

شاید "تجلی اعظم " ، مصداق مکاشفه ی تام و کامل محمدی  است که کامل ترین و ژرف ترین مکاشفه هاست که در خور استعداد یک انسان و آخرین مراحل آن است یعنی آخر سخن ، همانی است که او اورده است که :" ای انسان سخن پروردگار تو به راستی سرانجام گرفته است ...

و البته خداوند محمد  ص را برانگیخت تا کار خود را تمام نماید ...ابعثه الله تعالی اتماما بامره ...

مرحوم فیض کاشانی در مجموعه رسائل الغزالی می نویسد :

مقصود و هدفی که ر نهاد و سرشت ادمیان است ،وصول به مقام قرب است و این جز با دستگیری پیامبران امکان پذیر نیست ،از این رو نبوت یکی از هدفهای عالی جهان آفرینش است و روشن است که مقصود ، بالاترین و آخرین درجه ی پیامبری است ، نه آغاز ان .
و نبوت بر اساس سنت الهی به تدریج به کمال می رسد ،همچنان که در ساختن یک بنا ، پایه ها و دیوارهای ان هدف نیست ، بلکه هدف صورت کامل آن بناست ، کاخ رفیع نبوت نیز چنین است ، یعنی هدف صورت تکامل یافته ی آن است و این ، راز پایان پذیری نبوت است . بنابر این پیامبری ، نقطه ی پایانی دارد که اگر از آن بگذرد خود نقص خواهد بود همچنان که انگشت اضافی در ادمی ، نقص اوست .و حضرت فرمود مثل نبوت ، خانه ی آباد و کاملی را می ماند که جای یک خشت در ان باقی است و من خشت آخر ان هستم .

و لذا امر به خواندن می کند به نام خودش ،
 اقراء باسم ربک الذی خلق ، خلق الانسان من علق ، اقرا و ربک الاکرم ،الذی علم بالقلم ،علم الانسان ما لم یعلم ...

و محمد ص دعوت به خواندن شد آنهم خواندنی هدفدار که آفرینش را معنا کند و حرمت قلم و نوشتن را تبیین نماید .

عید مبعث ، سالروز برانگیخته شدن حضرت محمد  ص به "پیامبری " بر همه ی دوستداران حقیقت گرامی باشد .

یک سال پیش ، همزمان با مبعث پیامبر ،نوشتن در  "رخ اندیشه " را به تشویق پدرم شروع کردم و مایلم حاصل  نگارش یک ساله ام را که در برابر عظمت و احتشام اهل بیت ،اثری بسیار ناچیز است را شرمسارانه و فروتنانه به دوستداران و عشق ورزان خاندان شریف پیامبر  ، علی الخصوص پدر  و مادر بزرگوارم تقدیم  و عزت و سلامت شان را از حضرت حق به برکت این لحظات عزیز مسالت کنم ، تا چه قبول افتد و چه در نظر آید ....








جرج جرداق نویسنده و محقق مسیحی در مورد امام علی (ع) اینگونه می گوید :

" اگر بخواهيد آب يک حوض را متلاطم کنيد، با دست خود مي توانيد،اما اگر استخري بزرگ باشد ، نمي توان آن را با دست متلاطم کرد، بايد سنگي بزرگ به وسط استخر انداخت تا متلاطم گردد. اگر درياچه اي باشد، به واسط سنگ نمي شود آن را متلاطم کرد، بايد کوهي در آن بيفتد تا متلاطم شود. در اين عالم هر آبي قابل تلاطم است ، اما من اقيانوس پهناور و عظيمي مي شناسم و آن اقيانوس وجود علي است که هيچ چيز نتوانست آن را متلاطم سازد، به غير از دو چيز:

يکي آه مظلوم  و ديگري خوف خدا در دل شب

میلادش را محترم می دانیم.

حرف دل



تغییر نیاز لا ینفک زندگی بشری است و آرمان ، تغییر انشاء میکند
افق های روشن پیش روی زندگی ما ، محرک است برای حرکت.می رویم و می رسیم .اما بعد؟
رسیدن بدون پشتوانه درد بی درمانی است که به ما اموخته اند از آن دوری کنیم .الهی اعوذ بک من علم لا ینفع و من قلب لا یخشع ...پناه میبرم به تو ای پروردگارم از علمی که نافع نباشد و دلی که خاشع نباشد.
نفس ناطقه ی ما ظرف علم است و اگر علم ماهیت ماوراء ماده داشته باشد و از عالم معنا باشد طبیعتا بعید بتواند از خصوصیات فیزیکی ماده تبعیت کند .پس باید حسب فرمایش امام علی ع ، اگر فزونی گرفت ظرف خود را وسعت دهد و این تعبیر به معنای نور و انتشار آن نزدیک است .پس این علم نمیتواند هدف باشد ،قطعا راه است برای حصول مهمی دیگر فلذا نباید به آن استقلال داد که در آن صورت حجاب راه می شود و راه تاریک ، انسان را نابود می کند .

و با کمال تضرع و اضطرار ، از حضرت حق علمی را مسالت می کنم که موجبات حرکت در مسیر رشد و شناخت صاحب علم را باعث شود و مرا به ورطه ی اعتراف به نادانی و جهل بکشاند و فقر ذاتی ام را بیشتر کند و احساس وابستگی ام به خداوند را نشانم بدهد و مرا از کبر و بزرگ بینی که دلیل بر حقارت است دور کند و رشدم دهد و افتاده ام کند و لحظه ای استقلالی برایم به ارمغان نیاورد و دست نیاز مرا مستمرا به سوی مطلق غنا بلند نگه دارد و مرا تشنه ی رحمتش کند که نمیتوانم باور کنم بخشش را از تشنه ای دریغ کند
و مرا عزت ببخشد و آرامم کند و رنگ خدا را به بطن زندگی ام بکشاند و بترساند از بزرگی و عظمت حق که فرمود :انما یخشی الله من عباده العلما، تنها دانایانند که از خداوند خوف و خشیت دارند .


ولی من باز هم زمزمه می کنم ...الهی اعوذ بک من علم لا ینفع و من قلب لا یخشع ...


تو زهره ی فلکی زیر خاک جای تو نیست.

 

اللهم صل علی فاطمه وابیها و بعلها و بنیها و سر الموستودع فیها بعدد ما احاط به علمک

خطبه حضرت زهرا را میخواندم ..ایها الناس فجعل الله الایمان تطهیرا لکم من الشرک و الصلاه تنزیها عن الکبر و الزکاه تزکیه للنفسو نماء فی الرزق....

برجسته ترین سخنرانی سیاسی آنهم از زبان حضرت زهرا (ُس)،بعد اجتماعی و به تعبیر روز بعد سیاسی زندگی حضرت به نمایش در آمده است .این بخش -همان امر به معروف و نهی از منکر ـاز ابعاد گرانسنگ و روشن زندگی زهرا سلام الله علیها است .مخصوصا بعد از رحلت پیامبر و نقشه هایی که در کمین بودند و آنچه نباید اتفاق می افتاد، اتفاق افتاد !

ماجرای غدیر فراموش می شود ..آیات قران تفاسیر مصلحتی به خود می بیند .. ما اتیکم الرسول فخذوه  و مانهیکم عنه فانتهوا...بی اهمیت میشود ! و به تحقیق کسی در صحنه ی دفاع از پیامبر وارد نشد مگر زهرا (ُس).ظلم ها و خیانت های علنی را فقط حضرت دفاع می کند .و در پاسخ سوال زنان مهاجر و انصار که " کیف اصبحت یا بنت رسول الله؟" میفرماید :"فقد النبی و ظلم الوسیع !"

مشکل زهرا ،مشکل بیماری جسمی نیست ،مشکل،بیان خصوصیات زندگی فردی نیست،مشکل فقد پیامبر است و آغاز مصیبتهایی که بشریت را در سراشیب خسران می برد .مشکل مظلوم واقع شدن وصی پیامبر است .مشکل به آتش کشیدن خانه ی نور است با نار .مشکل هتک حرمت سند نبوت پیامبر در آیه ی مباهله است .مشکل غفلت از عصمتی است که آیه ی ۳۳ نور بدان مفتخر است .مشکل شکستن سینه ی دختر پیامبر  نیست بلکه "ام ابیها" یی مورد ظلم واقع می شود که رسالت پدر را مادری میکند و پیامبر حق داشت که تعبیر "مقتوله" را برای "پاره ی تنش" به کار برد و بگرید و بگرید و بارها برای مردم یاد آوری کند  که :

  فاطمه بضعه منی فمن آذاها فقد آذانی.

و حکومت غصبی ، طبیعی است که به حق زهرا (س) هم تجاوز میکند و فدک را میگیرد و حرمت کوثر قرآن  را نگه نمیدارد.اما از سویی" و من اغضبها فقد اغضبنی" هنوز در میان مردم رواج دارد .و خلیفه ی اول بعد از اینکه حضرت را آزرده می کند تصمیم به جلب رضایتش می گیرد و قسم  می خورد که من زیر سایه نمیخوابم مگر اینکه دختر پیامبر را از خود راضی کنم..مگر چه کرده است با فاطمه (س)؟!

و اما زهرا  (س)اجازه ملاقات نمیدهد ..مرات کثیره ...بارها می آیند و خواهش می کننداما نمیشود تا اینکه از علی (ع) خواستند تا ضمانت کند و تعبیر روایت عجیب است :حضرت خطاب به زهرا(س) فرمود:ایتها الحره...ای بانوی آزاده! پس پاسخ  فرمود: البیت بیتک و الحره زوجتک...خانه ،خانه ی توست و این حره هم همسر توست ، پس خواهش علی (ع)  اجابت می شود .و فاطمه(س) پیش از آنکه سخنی بشنود ، می فرماید:ایا شنیدید که پیامبر در مورد من چه فرمود که خشم فاطمه ، خشم خداست و خشنودی او خشنودی خداست؟ و از ایشان تصدیق می گیرد و خدا را گواه میگیرد که بر او ستم روا اشته اند..و  ارباب فتنه گریستند اما دیگر گریستن را چه سود؟

گفتنی ها را فرمود و حجت را بر مردم تمام کرد .فریادش آن روز فضای مدینه را پر کرد و امروز و فرداها ، گوش آزادگان عالم را مینوازد که" ایها الناس اعلموا انی فاطمه".همو که قبرش مخفی است و عالم علت "مجهوله قدرا و قبرا "را خواهد کاوید.

قـرن ها بگـذشـته بر ايـن ماجـرا اما هــــنوز

داغ هـجـده سـاله  زهراي  جوان  دارد بقیع 

 

برای مادرم ...

 

 

و خانه را آتش زدند و عاشورا از همان شب شروع شد ...

و سیلی بر روی دختر پیامبر فرود امد و باز شدن باب جسارت بر مادر ، رقیه کوچک را هم ..

و کسانی که بر محسن به دنیا نیامده رحم نکنند ، بر علی اصغر شش ماهه هم ...

شاهکار شهآدت، مرگ فاطمه س است .و فاطمه شهید تنهایی علی ع  است .شهید غارت میراث نبوت است .شهید کینه های بدر و احد است که در دلهای کینه توز ، نهان بود و روزی که پیامبر در جوار رحمت حق آرمید ، آشکار شد.و آتشش خانه ی علی ع را سوزاند و شراره های آن ، فاطمه س را که وارث همه مفاخر خاندان پیامبر است ، قربانی گرفت و در زیر کوهی ار درد و رنج از دنیا رفت .و از علی ع خواست تا شبانه غسلش دهد و شبانه به خاک سپردتا قبرش را کسی نشناسد و آن دو -  اولی و دومی - بر پیکر او نماز نخوانند و جنازه اش را تشییع نکنند.

برای همین بود که در دل تاریک شب ، پیکر مجروح و رنج دیده  ی زهرا س همراه موکبی خودمانی و بر دوش دوستان واقعی علی ع مسیری مبهم را به سوی مقصدی نامعلوم طی کرد و ناله ی بدرقه کنندگان و اشک یتیمان بی مادر را در هاله ای از سکوت معنادار به دنبال ...

فاطمه به خاک سپرده شد و قبر پنهان شد .علی ع هنوز غبار خاک قبر و دامن را نزدوده بود که موج های غم و اندوه ، سینه او را هجمه کرد :"هاج به الحزن "

تا حال پنهان و سر به مهری را فاش کند ، برای همین روی خود را با چشمان اشک آلود به سوی قبر پیامبر نمود و با سخنن شرر بارش از سوی خود و فاطمه بر او سلام رسانید و پاره ای از رازها را اشکار کرد:

السلام علیک یا رسول الله ...

ای رسول خدا ! در فراق دختر برگزیده ات صبرم کم شده و تاب و توان از کفم بیرون رفته .اما پس از روبه رو شدن با مصیبت تو ،هر مصیبتی برای من کوچک و حقیر است ...زیرا با دست خود در قبرت نهادم و هنگام رحلت سرت بر سینه ام بود .که قبض روح شدی "انا لله و انا الیه راجعون "

اینک امانتت باز گردانده شد ...اما اندوه من جاویدان است .به زودی دخترت تو را خبر خواهد داد که چگونه این امت در ستم کردن بر او یکدیگر را کمک کردند.بنابراین با اصرار از او بپرس و جریان را به طور دقیق جویا شو...فاحفها السوال واستخبرها الحال...

و لحظات سختی بر معدود زمینیان و انبوه عرشیان گذشت ...

یا صاحب الزمان آجرک الله ..

 

"فتنه"

"فتنه یا رحمت؟؟"

متأسفانه یکى از تبلیغات نظام استکبارى غرب بر ضد مسلمانان این است که مى‏گویند آنان خشونت طلبند.
در بیشتر موارد در تبلیغات رسانه‏اى غرب به همراه نام اسلام ومسلمانان کلمه تروریسم را مى‏آورند، در حالى که کاملا. برعکس است. مگر فلسطین، بوسنى، افغانستان و... کشورهاى اسلامى نیستند؟ پس غربى‏ها و آمریکایى‏ها در آن جا چه مى‏کنند؟!
آیا این مسلمانان نیستند که در کشورهاى خود کشته مى‏شوند؟ آیا مسلمانان بوسنى نبودند که در سرزمین خود کشته مى‏شدند؟
امروزه این آمریکا و اروپااست که عراقیان را قتل عام نموده وآنان هر روز کشته مى‏دهند.
«نوآم چامسکى» منتقد آمریکایى مى‏گوید: طورى از تروریسم اسلامى و دشمن سخن مى‏گویند که گویا ناوگان کشورهاى اسلامى، قاره آمریکا را محاصره کرده است، اما نه، این ناوگان آمریکا است که در خلیج فارس و در قلب کشورهاى اسلامى لنگر انداخته است.
جالب است که با همه این تبلیغات مسموم، آمار روى آورى به اسلام در غرب بالاترین آمار را دارد، چون امروز بسیارى از انسان‏ها به دنبال واقعیات هستند، نه تبلیغات.
با نگاهى به تاریخ معاصر و تاریخ جهان بعد از رنسانس این ادعا به راحتى ثابت مى‏شود که اولاً: مسلمانان در طول تاریخ روحیه ستم ستیزى داشتند که در پهنه زمانى از دین و ارزش‏هاى دین و کشورهاى خود دفاع مى‏کردند. این خشونت نیست، بلکه به معناى اعتقاد راسخ مسلمانان به دین است.
ثانیاً: اگر جهان امروز با خشونت مواجه است، این مسلمانان نیستند که به خشونت گرایش پیدا کردند، بلکه این بانیان جنگ‏هاى صلیبى بودند که فضاى خشونت را به وجود آوردند. این سخن خود غربى‏ها است که آنان به قدرى خشونت به خرج دادند که حتى یک تن از آنان در عمل پاى‏بند دین مسیح نبود. صلیبى‏ها شکم مرده‏ها را پاره مى‏کردند، در کوچه‏هاى بیت المقدس از لاشه کشته‏ها تل‏هایى ساخته بودند و تنها در مسجد عمر ده هزار تن را کشته بودند.
امروز بعد از چند سال رهبر مسیحیان کاتولیک (پاپ) به خاطر جنایت هایى که در جنگ‏هاى صلیبى شده، از تمام مسلمانان جهان عذرخواهى و اظهار شرمندگى مى‏کند.

اگر احیاناً مسلمانان بعضاً دست به خشونت مى‏زنند، عملشان واکنشى است، براى دفاع از خود و جان و مال و سرزمین خویش و چاره‏اى جز این ندارند.
و شیعیان از یک مظلومیت دیگرى نیز رنج مى‏برند و آن برآیند سیاست تفرقه اندازى انگلستان است که با تحریک برخى از اهل سنت (به ویژه وهابى‏ها) پدید مى‏آید بنابراین چون شیعه مظلوم‏تر است تبلیغات علیه آن بیشتر است و عناصر تبلیغاتى مانند رسانه‏ها نیزدر دست دیگران است.

امروز هم فیلم فتنه به مسئیولیت یک شرکت انگلیسی به نمایش گزارده میشود و در آن اسلام دین خشونت معرفی میشود .پیامبر اسلام که رحمه للعالمین است میتواند مبشر خشونت و مجری آن باشد؟!

وقتی در جنگ احد که دندان رسول خدا شکسته شد و جراحات متعدد و فراوانی بر پیکر نازنین حضرت وارد شد به حضرت گفتند: دشمنان را لعن کن. حضرت فرمود : « انی لم ابعث لعاناً ولکن بعثت داعیا و رحمهً ؛ من به عنوان بدگو و نفرین کننده مبعوث نشده ام بلکه عنوان دعوت کننده و هدایت گر و صاحب رحمت مبعوث شده ام » سپس دست به آسمان بلند کردو گفت : خدایا! این قوم را هدایت کن زیرا که کوته نظر و نادانند .
ولی امروز  سیاست پیر انگلیس با افکار پلید "تفرقه بیاندازو حکومت کن " حکم ساپورتر امثال این اقدام را به عهده می گیرد .

باز هم به این نتیجه میرسم که تاریخ قضاوتشان خواهند کرد همانگونه که آنان را به ما شناساند و البته گاهی معتقدم که عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد و این اعمال باعث گرویدن بیشتر به دین رحمت است .

ما به خود میبالیم که پیامبرمان ، رسول منطق و عطوفت و مهربانی است و تراوشات مسموم افرادی مغرض فقط لکه ننگی در تاریخ به جا خواهد گذاشت.

انتظار بهار

مستانه ی شراب خمار تو می شوم      حیران در انتظار بهار تو می شوم

 

قاتل حضورت آتش معشوق می شود     قربانی دوباره ی دار تو می شوم 

 

لرزانده هاله ی شررت شانه های شعر    زین پس به جای شعر شرار تو می شوم

 

تردید چشم های تورا عشق رد زد و        چرخید و گفت آینه دار تو می شوم

 

هان از کدام پنجره مسحور کرده ای     روح مرا که حبس حصار تو می شوم ؟

 

از لابه لای سرخ ترین خون شکفته ای   هر جمعه بی شکیب قرار تو می شوم

 

شاهین سپهری

 

خلقت پیامبر




 
  لو لاک لما خلقت الافلاک
اگر تو نبودی ، افلاک را نمی افریدم .

وجود پیامبر و اهل بیت ، نه تنها علت غایی افرینش جهان بلکه حکمت افرینش ادم نیز هستند.
غرض اصلی از درخت ، میوه است که در اغاز اندیشه باغبان پدید میاید ،و درخت می نشاند ،اگر چه در خارج، میوه به عنوان نتیجه نهایی از درخت ، اشکار میشود .وجود پیامبر، میوه درخت نبوت است که در اغاز در علم خداوند منظور گشته و بر زبان پیامبران قبل و لابه لای کتب انان به کنایات و استعارات و تمثیلات ، بشارت داده شده .و سرانجام به عنوان جامع ترین و کاملترین ثمره افرینش ، در عرصه طبیعت به عنوان جلوه گاه صفات جلال و جمال حق افریده شد و با افرینش او ، ایینه هستی جلا یافت و جانی در پیکر هستی دمیده شد:

               جهان چون توست یک شخص معین                 تو را او گشته چون جان ، او تو را تن
 
نکته قابل تامل این است که این تقدم از نوع تقدم علت غایی بر علت فاعلی نیست .چیزی ورای آن است .چون اولی را همه انسانها و به ویزه پیامبران دارا هستند .

ولی این پیشتازی و سیادت از جنسی دیگر است که در روایات به آن اشاره شده که :

نحن اول خلق الله و اول خلق عبد الله و سبحه و نحن سبب خلق الخلق و سبب تسبیحهم .....

پس پیشتازی وجودی محمد ص برتر از تقدم علت غایی بر علت فاعلی است

گر چه در صورت نمودار دو عالم گشته ام  

چون به معنی بنگری هر دو جهان من بوده ام

به برکت این روز ولادتش ، شکوه و عزت اسلام را در جهان از درگاه ربوبی مسالت میکنیم.

یا مقلب القلوب




یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبر اللیل و النهار ..یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال


‫اندر دل من مها دل افروز تویی ‫
یاران هستند لیک دلسوز تویی
‫شادند جهانیان به نوروز و به عید
‫ عید من و نوروز من امروز تویی

مولانا



وحی یا الهام؟

وحی یا الهام؟؟

از جهت دینی قرآن و روایات پیامبر اکرم و ائمه هدی(ع) به صورت صریح و آشکار بشری بودن قرآن را با تأکیدهای بسیار و به صورت‏های گوناگون نفی نموده و بیان کرده‏اند که قرآن وحی الهی و الفاظ غیر بشری است.
در ذیل به برخی از این آیات اشاره میکنیم:

خداوند در آیات متعددی منکران الهی بودن قرآن را به مبارزه دعوت میکند، یعنی از آن‏ها میخواهد اگر قرآن را از ناحیه بشر میدانند، آنان نیز چنین قرآنی و دست کم یک سوره مثل سوره‏های قرآن را بیاورند.

خداوند میفرماید: "اگر تمام انسان‏ها و جن‏ها را جمع نموده و آن‏ها را به یاری طلبند، نمیتوانند همانند قرآن را بیاورند. از این طریق، غیر بشری بودن قرآن را ثابت مینماید.

در سوره مبارکه هود، تحدی به ده سوره از سوره‏های قرآن شده است و میفرماید:
"اگر راست میگویید (که قرآن ساخته دست بشر است) شما هم ده سوره همانند این قرآن را بیاورید".
در سوره مبارکه یونس تحدی به یک سوره از قرآن شده میفرماید: "اگر راست میگویید، یک سوره همانند آن را بیاورید".

در آیات متعدد بر این نکته اشاره شده که پیامبر در تکوین قرآن و الفاظ آن دخالتی نداشته است:
أ) در بعضی از آیات خداوند برای اثبات این که پیامبر در تکوین قرآن دخالتی نداشته و الفاظ قرآن الهی است، به سابقه پیامبر(ص) و شخصیت حضرت میان مردم همان عصر اشاره میکند و میفرماید: "تو نوشتن و نیز خواندن را نمیدانستی، پس چگونه میتوانستی این آیات را بیاوری؟!".

از نظر تاریخی ثابت شده است که پیامبر پیش از آوردن قرآن و قبل از وحی الهی، خواندن و نوشتن نمیدانست و هیچ نوشته یا سخنی که همانند قرآن باشد، از او وجود ندارد، سپس به یکباره (از زمان نزول وحی) سخنانی فوق درک بشری با همه حقایق معنوی و اعجاز لفظی و بیانی توسط او ابلاغ میشود.

ب) خداوند دسته دیگری از آیات وحی و قرآن را مستقل از تجربه و تلاش و حتی اراده رسول خدا معرفی نموده و به خودش مستند میسازد و میفرماید:

"ای رسول! به هنگام دریافت وحی زبان خویش را حرکت مده تا بر خواندن آن شتاب کنی.

جمع کردن آن و خواندنش بر ما است. پس از آن که ما خواندیم، تو خواندن آن را دنبال کن".

اگر محتوای قرآن محصول تراوش‏های فکری و تجدید و تلاش‏های سیاسی اجتماعی پیامبر بود، آیا توصیه در آیات فوق معنا میداد؟ آیا پیامبر به خودش میگوید قبل از این که قرآن تمام شود (خواندن تمام شود) زبانت را حرکت مده و قبل از این که وحی قرآن تمام شود، عجله نکن. صریح این آیات، چنین برداشت را باطل میشمارد.

قرآن معجزه جاوید پیامبر اسلام و دلیل نبوت و راستگویی پیامبر اسلام است، یعنی دلیل اعتبار اسلام است و اعجاز آن از جهات گوناگون قابل اثبات است.

تراوشات فکر افراد خزیده در صف مسلمانان و حضور راهزنانه شان ،ماحصل به فعلیت رسیدن ارمانهای شیطانیشان است .
مسلمانی فقط ادعا شده است و در مقام ادعا ، میدان گفتار ، وسیع است که :ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی ....بالاترین درجه الهامی شاعرانه است!!

ننگ بر این گونه روشنفکری و صاحبان این اندیشه ی مسموم ...
اما تاریخ انها را به قضاوت خواهد نشست .




The 8 Principles of Finance

The 8 Principles of Finance

 

Knowledge of these eight principles is essential for understanding the field of finance.  Make sure that you master each of them.

1. Risk-Return Tradeoff

The higher the risk of an investment, the higher the expected return must be.

 2. Leverage

Leverage is a magnification of earnings that results from having fixed costs in the company.  Simply put, leverage is a measure of the degree of sensitivity of earnings to some other measure.

(a) Operating leverage

A magnification of earnings (Net Operating Income or EBIT) that results from having fixed operating costs in the company.  (Examples of fixed operating expenses are salaries, utilities, depreciation, and property taxes.)

(b) Financial leverage

A magnification of earnings (E.A.T.) that results from having fixed financial costs in the company.  (The only type of fixed financial cost considered here is interest expense.)

(c) Total or combined leverage

A magnification of earnings that results from having fixed costs of any type in the company.

Total Leverage = Operating Leverage x Financial Leverage

Formulas:
- Operating leverage is equal to the percentage change in operating income divided by the percentage change in sales.
 - Financial leverage is equal to the percentage change in net income divided by the percentage change in operating income.
 - Total leverage measures the percentage change in net income divided by the percentage change in sales.

                                           {Sales                                                         }

Operating Leverage      { -Operating Expenses                                        }

                                    { E.B.I.T (or Operating Income                            }     Combined

                                                                                                               }      Leverage    

Financial Leverage        { Financial Expenses (i.e. Interest and Taxes)      }

                                    { Earning After Taxes (Net Income)                  }

 

3. Time Value of Money

Money has a time value.  A rational person is not indifferent between having a dollar today or a dollar in the future. Regardless of inflation, a dollar today can be invested and will earn a return over a period of time.

4. Valuation

The value of an asset is equal to the present value of its future cash flows. The rate used for the present value calculations (the capitalization rate) should be the minimum acceptable return, given the risk of the investment.

Value = Present Value of Future Cash Flows

or

Value = Future Cash Flows x Present Value Factor

5. Bond Prices vs. Interest Rates

There is an inverse relationship between market interest rates and the price of existing fixed income securities. e.g., as interest rates rise, prices of existing bonds will fall.

6. Liquidity vs. Profitability

There is a trade-off between liquidity and profitability; gaining more of one ordinarily means giving up some of the other.

 Liquidity                                                                                                Profitability

                                                           à

      |-----------------------------------------------------------------------------|

                                                           ß

 

7. Matching Principle (or the Principle of Suitability)

The maturity of a firm’s assets should match the maturity of the firm’s liabilities, i.e. short-term assets should be financed with short term liabilities; long-term assets should be financed with long-term sources of financing.

 If you violate the matching principle, you create a problem either of too little liquidity or too little profitability.

8. Portfolio Effect (or Diversification)

As assets are added to a group (portfolio), the risk of the total portfolio decreases. This will be true as long as the correlation of the asset being added and the portfolio is less than +1.0.

 

دیوار شیشه ای

دیوار شیشه ای

یکروز یه دانشمند یه آزمایش جالب انجام داد. اون یه اکواریم ساخت و اونو با یه دیوار شیشه ای دو قسمت کرد . تو یه قسمت یه ماهی بزرگتر انداخت و در قسمت دیگه یه ماهی کوچیکتر که غذای مورد علاقه ی ماهی بزرگه بود . ماهی کوچیکه تنها غذای ماهی بزرگه بود و دانشمند به اون غذای دیگه ای نمی داد. او برای خوردن ماهی کوچیکه بارها و بارها به طرفش حمله می کرد، اما هر بار به یه دیوار نامرئی می خورد. همون دیوار شیشه ای که اونو از غذای مورد علاقش جدا می کرد .

بالا خره بعد از مدتی از حمله به ماهی کوچیک منصرف شد. او باور کرده بود که رفتن به اون طرف اکواریوم و خوردن ماهی کوچیکه کار غیر ممکنیه . دانشمند شیشه ی وسط رو برداشت و راه ماهی بزرگه رو باز کرد اما ماهی بزرگه هرگز به سمت ماهی کوچیکه نرفت. اون هرگز قدم به سمت دیگر اکواریوم نگذاشت .
میدانید چرا؟ اون دیوار شیشه ای دیگه وجود نداشت، اما ماهی بزرگه تو ذهنش یه دیوار شیشه ای ساخته بود. یه دیوار که شکستنش از شکستن دیوار واقعی سخت تر بود . اون دیوار باور خودش بود. باورش به محدودیت. باورش به وجود دیوار. باورش به ناتوانی .

ما هم اگه خوب تو اعتقادات خودمون جستجو کنیم، کلی دیوار شیشه ای پیدا می کنیم که نتیجه مشاهدات و تجربیاتمونه و خیلی هاشون هم اون بیرون نیستن و فقط تو ذهن خود ما وجود دارن.

RBM

 

Results-based Management ...RBM

 

 

Results-based management is a life-cycle approach to management that integrates strategy, people, resources, processes and measurements to improve decision-making, transparency, and accountability. The approach focuses on achieving outcomes, implementing performance measurement, learning and changing, and reporting performance.

learning and adjusting                                

planning ........>implemantation and monitoring ........>.Reporting      


Each phase of the management life-cycle is explained below:

Planning

Planning involves the articulation of strategic choices in light of past performance and includes information on how an organization intends to deliver on its priorities and achieve associated results.

Implementation and Monitoring

Ongoing performance measurement and periodic evaluation are key tools through which progress is determined. Performance measurement and evaluation present valuable opportunities to learn and adjust so that the desired results may be achieved.

Reporting

The final stage of the life-cycle approach involves reporting on results through the provision of integrated financial and non-financial information. Results-based information is used for both internal management purposes and for external accountability. The reporting phase also provides managers and stakeholders the opportunity to reflect on what has worked and what has not: a process of learning and adjusting that feeds into the next planning cycle.

 

Source: Official website of the Canadian government


ان رحمت الله قريب من المحسنين

                                                   نیم ز کار تو غافل مدام در کارم
                                                                که لحظه لحظه تورا من عزيز تر دارم
                   به جان پاک تو و آفتاب سلطنتم
  که من تو را نگذارم به مهر بردارم

 
این روایت از امیر مومنان ع نقل شده است :

إِنَّ للهِِ تَعالى شَراباً لاَِوْلِيائِهِ ، إِذا شَرِبُوا سَكِرُو ، وَإِذا سَكِرُوا طَرِبُو ، وَإِذا طَرِبُو طابُو ،

وَإِذا طابُوا ذابُو ،وَإِذا ذابُوا
خَلَصُو ، وَإِذا خَلَصُوا طَلَبُو ، وَإِذا طَلَبُوا وَجَدُو ، وَإِذا وَجَدُوا وَصَلُو ،

وَإِذا وَصَلُوا تَصِلُو ،وَإِذا اتَّصَلُوا لا فَرْقَ بَيْنَهُمْ وَبَيْنَ
حَبِيبِهِمْ .




غم دل





                              "  گفته بودم  چو بیایی غم دل با  تو  بگویم  "


                               " چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی "





ادب

پیامبر فرمودند:



                     " احفظ لسانک "


                                          " عینیت ادب باشیم "

 

راز رضا علیه السلام

السلام علیک یا شمس الشموس یا انیس النفوس السلطان مدفون بارض طوس و رحمه الله و برکاته




 


السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا ..اشهد انک قد اقمت الصلوه و

...

این چه ظلمی است که بر تو رفته است و دشمن با تو چه کرده است که ما از ورای صدها سال، وقتی در کنار ضریح عشق افرینت زانو میزنیم ،باید شهادت دهیم که تو اقامه نماز کردی و ایتای زکات !

باید شهادت دهیم که تو امر به معروف و ناهی از منکر بودی .

این چه شهادتی است که مظلومیت تو در آن موج می زند !

مگر نه تو خود نماز مجسم بودی؟؟

مگر نه نماز در دست های تو قامت می بست؟

مگر نه قیام و قعود جهان ، چشم و گوش به مکبر مزگان تو دوخته بود؟

مگر نه معروف رضای تو بود و منکر ، غضب تو ؟

مگر نه شما جایی میان خالق و مخلوق بودید و واسطه فیض؟

" نزهونا عن الربوبیه و قولوا فینا ما شئتم" مگر کلام شما نبود؟


پس چیست راز اینگونه سلام گفتن بر تو ؟ راز شهادت به اقامه نماز تو و ایتای زکاتت راز شهادت به عبادت تو ، تا رسیدن به سر منزل یقین؟

توان بر گرفتن این مهر در دست ما نیست از توان خارج است .

اما پیداست که این راز تو هم نیست ! راز پدران توست و راز فرزندان تو ای علی بن موسی الرضا ...

پس این راز زلال در محراب مظلومیت علی است .آنجا که شهادتش در محراب مردم گنگ را به تعجب وا میدارد که مگر علی نماز هم میخواند؟

و این راز از جنس همان رازی است که با جگر سوخته امام حسن به طشت میریزد ، اما هیچ دلی نمی لرزد و هیچ اشکی نمی ریزد.

و این راز از سنخ همان رازی است که وقتی عشق رسول الله بر سر نیزه ها ، خارجی معرفی میشود ، هجوم بی رحمانه سنگ از بام های جهالت بر هویت خورشید تکرار میشود .

و این همان رازی است که در گریه های سجاد موج میزند.

و این همان رازی است که همه عمر صادق ال محمد را به محو گذشته های غبار الوده صرف میکند .

و این همان رازی است که بر جنازه امام صابر –کاظم ع – فریاد میکند :" هذا امام الرفضه "

دشمن چه کرده است با شما ال الله ؟ چه تصویری در ذهن عالمیان کشید که بعد از صد ها سال باید به نماز خواندن شما گواهی دهیم؟

پس باید اشک چشمهامان خشک نشود در سوگ تو  و سنگینی غم جانمان کاستی نگیرد ...

خدا ظهور قائمتان را نزدیک کند تا این زخم کهنه را مرهم و درمانی جانانه باشد .

 

آمین

پیشنهاد اسقف اعظم کانتربوری





دکتر ویلیامز اسقف اعظم کانتربوری و رهبر معنوی کلیسای انگلیکن انگلیس (عکس فوق)، در خصوص منظور نمودن موارد معینی از قوانین شریعت اسلامی در قوانین عرف انگلستان، در رسانه های انگلیس واکنش های گسترده ایجاد کرده است .

البته کلیه شهروندان ساکن بریتانیا باید زیر چتر یک مجموعه قوانین مشترک قرار گیرند .و از سویی قوانین انگلستان بعضا پاسخگوی نیاز مسلمانان نیست .ولی قوانین اسلامی ویزگی انطباق با قوانین جاری انگلستان را در بعض امور داراست .

به طور مثال دادگاه های غیر رسمی اسلامی یکی از ابزارهایی بودند که توانسته اند حقوق زنان را که در جوامع سنتی مرد سالار در انگلستان مورد ظلم واقع شده بودند استیفاد نمایند .

در گذشته دادگاه های لاییک اثبات کردند که قادر به استیفای عادلانه حقوق اینگونه بانوان نبوده اند و به این دلیل است که تعداد زیادی از انها برای احقا ق حق خود به دادگاه های محلی شرعی مراجعه می کنند در حالیکه رای این دادگاه ها نفوذ قانونی ندارد !

مسلمانان به قوانین این کشور احترام میگذارند و قصد هم ندارند قوانین اسلامی را بر غیر مسلمان ها تحمیل کنند .اما نظام حقوقی انگلیس برای زن مسلمانی که در استانه طلاق است یا دعوی اختلافات مالی با همسر را دارد ناتوان است .

ما معتقدیم باید اجازه داده شود تا مسلمانان هم نظیر سایر اقلیت های مذهبی مقیم انگلیس بتوانند نیاز های حقوقی و قانونی خود را به کمک قوانین دینی خود حل و فصل کنند .

در همان 24 ساعت اول از انتشار نظر اقای دکتر ویلیامز ، تعدادی از مفسران با عقاید اسلاموفوبیک ،ایشان را مورد حمله قرار دادند و بعضیشان غیر مستقیم طعنه زدند که اقای اسقف اعظم! :اینجا مهد تمدن است لطفا مسایل و قوانین دینی را با تمدن آمیخته نکنید ...!

یاد داستان ناصر خسرو افتادم ....که سنگ ها را بسته اند و سگ ها را رها کرده اند ...آنهم در قرن 21 !

عزیزی فرمودند به جای استفاده از آن فونت زمخت از فونتی ظریفتر استفاده کنم.در تجارت میگویند : حق با مشتری است ، چون پول در جیب مشتری است .

و این قانون قابل تسری است ، لذا اعمال میشود.
با سپاس

اربعین حسینی

 


درباره تاثیر سخنان زینب در کوفه " اللهوف علی قتل الطفوف " آورده اند وضعیت حضار در پایان سخن اینچنین گزارش شده است :

فارتفعت الاصوات بالبکا و الخیف و قالو حسبک یا ابنه الطیبین فقد احترقت قلوبنا و انفجت فحورنا و اضرمت اجوافنا فسکتت .


صداها به گریه و شیون بلند شد و گفتند ای دختر پاکان ! بس کن که دلهای ما را آتش زدی ...
پس زینب ساکت شد .

شهید مطهری میفرماید :راوی گفت به خدا قسم ...ما رایت خطره ...این "خطره " خیلی اهمیت دارد .خطره یعنی زن با حیا .این زن نیامد مثل یک زن بی حیا حرف بزند .زینب ان خطابه را در عین عظمت القا کرد .
یعنی شجاعت علی ع با حیای زنانگی زینب در هم امیخت .این نقش زن در اسلام است .شخصیت در عین وفا ،حیا، عفاف ،پاکی و حریم .تاریخ کربلا از دو جنس مذکر و مونث آفریده شد .

و زهی سعادت که زینب الگوی ز
نانمان باشد .


اصول و فنون مذاکره 3

 

و اما ادامه مطلب راجع به اصول و فنون مذاکره:   ۳

 

مواردی که باید روی میز مذاکره مراعات شود :

 

-وعده ای که به حصولش اعتماد ندارید ندهید.

- دروغ ممنوع!

-تناقض گویی آبرو می برد !

-در هنگام مذاکره تمام نظرات را به یکباره مطرح نکنید.

- در میز مذاکره آخرین نفر صحبت کننده باشید .

- خسته کننده و طولانی صحبت نکنید.

 

- برای اثبات نظرتان سوگند نخورید!

- مشکل طرف مقابل را نادیده نگیرید.

-در مذاکراتی که چند نفر در گروه مذاکره کننده مقابل هستند ،فرد خاصی را مخاطب نکنید.

-هیچ وقت از بن بست های تصنعی وحشت نکنید ...قابل گشودن است. چرا که گاهی طرف مذاکره کننده برای فروپاشی ساختار روانی شما بن بست تصنعی ایجاد میکند .

- در تاریکی روی میز مذاکره را نروید ! اگر چیزی را نمیدانید بپرسید .خجالت ممنوع!

 

-با کسالت جلسه مذاکره را اغاز نکنید .

-با قهر جلسه مذاکره را ترک نکنید ....که دوباره باید برگردید در حالیکه باخته اید!

-طرفتان را به دروغ گویی متهم نکنید چون بی اعتبار میشود!

-طرف را مسخره نکنید!

-به طرف اجازه شوخی ندهید.شوخی سم مذاکره و حرمت شکن است .

-مذاکره را به بن بست نکشانید.

 

-وقتی به دو راهی رسیدید یا مذاکره را قطع کنید.

-یا روی نظر طرف توافق کنید .هزینه توافق و عدم توافق را بسنجید .آنی که هزینه کمتری دارد بپذیرید.

-در میز مذاکره هر پیشنهادی که مد نظرتان است ، اول تبعات و هزینه هایش را پیش بینی کنید، بعد تصمیم نهایی را بگیرید.

-سیگار ممنوع!

-میز مذاکره را به میز پذیرایی تبدیل نکنید!

-مکان نامناسب را برای مذاکره انتخاب نکنید.

 

-با فرد نا مناسب مذاکره نکنید .با کسی که به اندازه ی شما اختیار ندارد هم مذاکره نشوید!

-ارزش انچه در دست دارید را بدانید و به آن بها بدهید.

-مجیز گویی و تملق ممنوع ! نتیجه ی عکس میدهد.

-وقت شناس باشید.

-برای ورود به جلسه دست راست آزاد ، دست چپ کیف و کتاب.

-موبایل را خاموش نگه دارید .

 

-آراسته باشید و متبسم!

-آداب اجتماعی را رعایت کنید .

-مودب باشید .

-آرامش را از دست ندهید.

      - راجع به مطلبی که تخصص ندارید صحبت نکنید .

      -اگر طرف حوصله شنیدن ندارد ، مذاکره نکنید.

 

      -به سهولت و به سرعت امتیاز ندهید.به عبارتی حرکت روی میز مذاکره باید با تعامل بین داده ها و ستاده ها باشد.

     -در برابر عظمت ،قدرت و برتری سازمان طرف مذاکره کننده خود را نبازید .به خدا توکل کنید و به خود اتکاء داشته باشید.

      -در برابر اظهارات تند و رفتار نامناسب طرف مذاکره کننده ، عکس العمل احساسی و منفی از خود بروز ندهید.

      -اگر طرف مذاکره کننده از مورد روشنی نا اگاه بود ، از ناآگاهی او به عنوان حربه در جهت تحقیر او استفاده نکنید.

 

      -آخرین کلام مذاکره شما مثبت باشد و نه منفی!

      - گفت و گوی تلفنی بله. مذاکره تلفنی ممنوع!

      چرا؟

      --چون گفت و گو تعهد آور نیست ولی مذاکره تعهد آور است.

 

      -در business هیچ وقت وارد مسائل سیاسی نشوید!

  -وارد مسائل مذهبی هم نشوید .چون همه انسانها باورها و اعتقادات مذهبی خودشان را دارند که البته با هم متفاوت است و تمام حساسیت ها مربوط به مذهب و آموخته های دینی است.

  -وارد مسایل شخصی و خصوصی طرف مذاکره کننده نشوید !

 

 

 

 

مذاکره پر ثمری را برای شما آرزو میکنم!

 

و البته ادامه دارد ....

 

اصول و فنون مذاکره 2

 

 

 

 اصول و فنون مذاکره .بخش دوم

 

در ابتدا لازم میدانم از لطف دوستان نسبت به نوشتار این مبحث سپاسگزاری کنم . پست اخیر تعمدا به زبان صمیمی تر که کاربردی تر هم می باشد نوشته شده است .

 

در پست قبل تنها به یک اصل از فنون مذاکره اشاره شد .و اما ادامه مطلب :

 

اصل دوم :عدم موضع گیری در مذاکرات

 

الف)شناسایی انچه میخواهیم در مذاکره تحصیل شود

ب)ارزیابی لیست نوشته شده

ج)اولویت بندی بر اساس درجه اهمیت

د)منافع مشروعی که طرف مقابل دارد باید مراعات شود ، تا به او منافع حقه خود نرسد ما هم نخواهیم رسید !

مذاکره نقطه تلاقی منافع طرفین است .

در مذاکرات ایرانی  One man show هست یعنی یک نفر در راس تیم قرار میگیرد بقیه یا مجذوب اویند یا مقهور اویند ...

 

اصل سوم :داشتن راه حل در مذاکرات و البته تعدد راه حل ها پیشنهاد میشود .

 

اصل چهارم :استفاده از معیار های عینی و استانداردها ی روز در مذاکرات

 

اجازه بفرمایید در این بخش به صفات مذاکره کننده بپردازم.

 

1) اساسی ترین صفت مذاکره کننده راستگویی است .چرا صداقت؟

 

1-1)دچار تناقض گویی نمیشویم. دروغ گویی حرمت را می شکند و اگر حرمت رفت قدرت هم میرود!

2-1)در صورت صادق بودن اثر کلام چندین برابر میشود ..نفوذ کلام !

3-1))این باور مذهبی ماست که النجاه فی الصدق ...و آفرین به مذهب ما که بر پایه ی راستی و سعادت است .

 

2)رازداری: در این مورد لازم است به 3 نکته اشاره شود .

 

1-2)مذاکره کننده موظف نیست به همه سوالات پاسخ دهد .(میز مذاکره میز بازجویی نیست!)

2-2)به سوال طرف جواب بدهید بدون اینکه پاسخ داده باشید!

3-2)اگر از شما سوالی شد که خیلی مهم و کلیدی است و در صورت پاسخ به آن مذاکره به هم میخورد سوال مستقیم را دور میزنیم!مشروط بر اینکه یادمان باشد  طرف مذاکره کننده احمق و نا آگاه نیست !

 

3) رعایت ادب و متانت

ادب و متانت به طور معجزه آسایی   در میز مذاکره مسری است .ادب حرمت را به ارمغان  میآورد و حرمت قدرت افرین است !

 

4) صراحت در کلام و روشنی در بیان

 

5)حضور منطق ! سفسطه عامل غلط روی میز مذاکره است .

 

6)انصاف :منافع حقه طرف مذاکره کننده را ببینید .منصف باشید .مذاکره خوب ، مذاکره دو سویه است و نه یک سویه! و البته پیدا کردن نقطه تلاقی منافع مشترک دو طرف در میز مذاکره حول اصل انصاف است .

 

7)پرکاری که از آن به وجدان کار تعبیر میکنیم.

 

8)مذاکره کننده باید خودش را امین بداند.

 

9)اشراف به موضوع و نگاه کلان

اول:ایمان به خدا کاتالیزوری است که آرامش می آورد و قدرت آفرینی میکند .

 دوم :سلامت بدن ..اگر کسالت دارید پای میز مذاکره نروید .(یار شاطر باشید  و نه بار خاطر!)

 

10)اعتماد به نفس داشته باشید و اتکاء به خود .

چگونه اعتماد به نفس را ایجاد کنیم؟

 

1-10)اشراف به موضوع

2-10)بدانیم پشت میز مذاکره میرویم تا نیازی را مرتفع کنیم.

3-10)تجربه ...ترس از مذاکره را کم میکند .

 

11)-صبور باشید .و بردبار که آرامش می آورد.در این جا لازم است به چند نکته اشاره شود.

1-11)وارد بحث مسایل مذهبی نشوید که حساسیت زاست .

2-11)خود و طرف مذاکره کننده از موضوع مذاکره خارج نشوید .

3-11)در مسایل شخصی و خصوصی طرف مذاکره کننده هم وارد نشوید .

 

12)- وقت شناس باشید

 

13)-در حین مذاکره به چهره طرف مذاکره کننده نگاه کنید .

 

14)-عکس العمل های طرف مذاکره کنننده را دائما زیر نظر داشته باشید…    Body Language

 

15)- شنونده فعال باشید .وقتی طرف مکث میکند با کلمات همینطوره ...درست ...صحیح ...او را یاری میکنید .

 

16) آراستگی ظاهر مهم است .

 

17)-ذهن تحلیل گر و آماده مذاکره را برنده میکند .

 

18)-زمان را مدیریت کنید .Time Management

 

19)- از مسایل اقتصادی ، بین المللی و سیاسی روز دنیا آگاه باشید .

 

20) طرف مذاکره کننده را خسته نکنید .

 

 

و البته ادامه دارد .....

 

اصول و فنون مذاکره 1

 

 

 

 اصول و فنون مذاکره قسمت اول

 

امروز بر آنم تا در مورد اصول و فنون مذاکره به صورت موجز بپردازم

مذاکره بر دو نوع است :مذاکره بد و مذاکره خوب

چه کنیم تا یک مذاکره خوب داشته باشیم؟

و اما مذاکره اصولی ، علمی و پیشرفته  4 رکن دارد :

 

الف)برقراری رابطه خوب انسانی با مذاکره کننده

ب)عدم موضع گیری در مذاکرات

ج)داشتن راه حل های متعدد روی میز مذاکره

د)استفاده از معیار های عینی و استانداردهای روز در جریان مذاکره 

 

اما تک تک به شرح هر کدام میپردازیم.

 

الف )برقراری رابطه خوب انسانی با طرف مذاکره کننده ، به نظر میرسد این امر باعث به نتیجه رسیدن مذاکره در حداقل زمان ممکن میشود ....مذاکره با انسان ...وقتی انسان پشت میز مذاکره مفید خواهد بود که ذهن خلاق داشته باشد و البته تا زمانی که روابط انسانی است تنش وجود ندارد .حال این سوال مطرح است چه طور با طرف مذاکره کننده ، مذاکره کار امد داشته باشیم؟

به 10 مورد اشاره میکنم.

 

1)تشریح نظرات با طرف مذاکره کننده

به عبارتی فرض نکنیم هر انچه در ذهن ماست طرف هم میداند .تفاوت سطح اطلاعات فراموش نشود

2)خوب گوش دادن به طرف مذاکره کننده

اول گوش دادن و بعد صحبت کردن ! هر مذاکره یک معلومی دارد و یک مجهولی پس مجهولات باید مشخص شود

در هر جلسه مذاکره باید در قله اطلاعات جلسه ایستاد و با نگاه کلان صحبت کرد

نباید در حرف زدن عجله کرد چه بسا طرف مذاکره کننده نظری بدهد که  روی میز مذاکره احساس باخت به ادم دست بدهد

3) اگر طرف پیشنهادی کرد که غیر منطقی بود قبل از اینکه عکس العمل منفی نشان دهیم از وازه ای استفاده کنیم که جادوی مذاکره است ..

میتوانم خواهش کنم توضیح بفرمایید ؟

چرا؟؟

اولا: بار اثبات نظرات طرف را روی دوش خود نگیرید .او باید توضیح بدهد نه شما !

دوم:به اولین قضاوتی که نسبت به حرف طرف در ذهن شکل میگیرد اعتماد نکنیم!

و نتیجه انکه در بیان عکس العمل های منفی تامل شود و نه تعجیل !

 

4)اگر نظر مذاکره کننده غیر منطقی بود

به او رشوه میدهیم ! منظور این است که طرف را ارضاء روانی میکنیم با این کلمات که : ممنونم ...توضیحات شما روشنگر بود ...حالا میفهمم... درک میکنم....

 

اگر طرف مذاکره حرف غیر منطقی زد و بعد از آن شروع به توضیح دادن کرد به عبارت عامیانه داشت کم می آورد ...یعنی سفسطه کردن ، ریپ زدن و دروغ گفتن را برگزید ، اتفاقا در اینجا او را وادار میکنیم تا بیشتر حرف بزند کسی که دروغ میگوید تناقض گویی هم دارد با شروع این تناقض گویی  ، هم خودش ، و هم ما میفهمیم که دروغ میگوید ولی مهم نکته آن است که :

دروغ او را روی میز مذاکره به رخش نمیکشیم چرا؟؟

 

اولا : از یک دروغگوی محجوب یک دروغگوی وقیح میسازیم

دوما: طرف را بی آبرو نکنیم.

راه حل چیست؟؟

 

به چهره طرف مذاکره کننده نگاه میکنیم.فعل جمله را مجهول میکنیم .البته هر وقت نسبت به طرف جنبه انتقادی داریم این شیوه جواب میدهد.

 

مثلا عرض میکنیم ...قربان  ! اطلاعاتی که ما در این طرف میز داریم با اطلاعاتی که الان به جلسه داده میشود متفاوت است .

 

6) نظرمان را هیچ وقت تحمیل نمیکنیم .قانع میکنیم .صبور هستیم و از استدلال بهره میبریم .

چرا؟؟

چون اگر صحیح ترین حرف را حتی به نزدیکانمان هم تحمیل کنیم موضع گیری خواهند کرد .عموما انسان در برابر تحمیل مقاومت میکند .

 

مذاکره کننده خوب مقاوت شکن است نه ایجاد کننده آن !

عنایت بفرمایید که دیکتاتوری منفور ترین وازه در ادبیات سیاسی است

از سویی تصمیم گیری طرف مذاکره کننده را روان سازی کنیم .در حداقل زمان ممکن (و زمان مهم است )

دو جمله ای که نباید در یک مذاکره خوب به کار برد

اولا: این مشکل شماست

دوما :این سیاست شرکت ماست

 

پس تا اینجا 6 روش از 10 مورد مذاکره را گفتیم .پست بعدی به ادامه میپردازیم.

 

 

پیشوای تغییر دهندگان

 

هر طرف را نگاه میکردم آدم می دیدم،گویی از در و دیوار ادم می بارد خدایا این همه محب خاندان پیامبر در این شهر بوده و من نمیدانستم؟

در همین افکار بودم که جمعیت امانم نداد و مرا از جای کند و به همراه خود برد .چهره ها همه غمزده بود برای ستمی که بر تو رفت ای پیشوای تغییر دهندگان  ...اما سینه ها سرشار از غرور و افتخار ...و طنین صدای یا حسین است که  گویی بر فرق مسخ شدگان تاریخ فرود می آید.

 

جمعیت عزادار همچنان می آمد گویی از قطرات به هم پیوسته رودی و از رودخانه های به هم آمیخته دریایی ، آنهم نه دریایی آرام ...متلاطم و طوفانی که هر آن اراده کند میتواند هر که را بخواهد در کام قدرتش فروبرد و چه ابلهند آنان که تصور می کنند می توانند در این دریای طوفانی به صید مروارید بپردازند و به ساحت مقدس شعور و خرد و عشق دهن کجی کنند ، که ان للحسین محبه مکنونه ...این محبت تکلیفی نیست ...تکوینی است .

 

چه احساسی است خدایا ! شور و شوق است یا فخر است بر عالمیان؟ یا امیخته ای است از هر دو ؟ نمیدانم هر چه هست مرا به یاد مردانگی  می اندازد و غروری وجودم را پر می کند به پیروی از مکتب آزادگی ..

ای ادم ها ...اگر دین ندارید حر باشید ...

 

 

سلام بر تو ای پیشوای تغییر دهندگان که شکوه و عزت و فر و جلال و صفوت دیرینه را به انسانیت آموختی ...

تو تجلی خدایی ای حسین ع  و این آتش عشق توست در سینه شیعیانت که همه چیز غیر تو را میسوزاند ...

ان لقتل الحسین حراره فی قلوب المومنین ...

 

 

تنها زن شهید کربلا...

 

امام حسین علیه السلام در مدینه به منظور کمک  مستقیما سراغ کسی نرفتند. خطبه خواندند موضع رسمیشان را اعلام کردند که و علی الاسلام  سلام ...

یا

"فرمودند أ لا ترون أن الحق لا يعمل به وأن الباطل لا يتناهى عنه ليرغب المؤمن في لقاء الله محقا

 یا .فریاد بر سر مردم مدینه ریختند که شما که پای صحبت پیغمبر نشستید مگر پیامبر نفرمود:

 ایها الناس من رای سلطان جائرا مستحلا لحرم الله ..... 

 

ولی مستقیما تقاضای کمک کردند؟ خیر ..نکردند

از مدینه خارج و به مکه آمدند چند ماهی انجا بودند.انجا هم خطبه خواندند ولی مشخصا افراد خطاب خصوصی حضرت به عنوان یار گیری  باشند؟ ..خیر باز هم نبودند

حضرت از صحابه و تابعین مدینه گذشتند و سراغشان نرفتند ، از حاجی به طواف خانه خدا هم طلب کمک نکردند ..چرا؟!!

نمیدانم .

مسیر را ادامه دادند به سمت کوفه .در مسیر به تازه عروس و دامادی برخوردند  که به همراه مادرشان به سمت بیت المقدس میرفتند

حضرت خودشان را معرفی کردند.در همان جلسه این عروس و داماد و مادر مسلمان شدند . نفوذ کلام حضرت حسین.. و با حضرت همراه شدند به سوی کربلا ...

 

تابعین و صحابه ای که داغ سجده بر پیشانی دارند در مدینه اند آنانی که عمری در اسلام سپری کرده اند و از سابقه دارانند در میدان کربلا حتی رد پای کمرنگی ندارند  ولی  وهب ابن عبدالله  با عروسش و مادرش با حضرت همراه می شوند!

و البته این مادر تازه مسلمان شده مشوق پسر تازه دامادش در صحنه  ی کربلاست.جوان زخم خورده اش را می بیند و میگوید تا زمانی که جانت را فدای پسر زهرا نکنی هنوز از تو راضی نیستم

وهب تکلیف خودش را دانست و به میدان زد ...وهب ! فردای قیامت  نزد حضرت زهرا مادرت را شفاعت کن!

چیزی جز معجزه نمیتواند باشد ..میتواند؟؟

وهب  روی زمین افتاد و عروسش به او نزدیک شد و شمر او را نیز به شوهرش ملحق کرد

 

وقتی سرهای بریده را در مقابل چشم مادر و حضرت حسین آوردند همه منتظر بودند ضجه زدنهای مادر  را ببینند او مادر است آری و لی عشق به حسین از محبت مادربه فرزند جوان  فراتر رفته است

سرها را با صلابت  به سوی لشکر پرتاب کرد ...بگیرید چیزی که در راه خدا داده ام پس نمیگیرم .

وتنها زن شهید کربلا عروس وهب است . ۱۸ روزه مسلمانی که مصداق

منگر به هر گدایی که تو خاص از آن مایی

 مفروش خویش ارزان که تو بس گرانبهایی ..

 

 

و گوارایتان باد همراهی سید شهیدان  

 

 

 

Hot Deal...

 

 

یزید بن معاویه گر چه در ابتدای امر با یک جرات و جسارتی قدم به میدان مبارزه ی با ابی عبد الله گذاشت ولی با همه حماقتی که داشت خیلی زود متوجه چند مساله شد

 اول اینکه هیچ چیزی و هیچ قیمتی امام حسین را تسلیم او نمیکند و به هیچ وجه و با هیچ تهدیدی امکان تسلیم حضرت در مقابل او نیست .

دوم اینکه به خیال اوچیزی جز شهادت و جز کشتن حضرت حسین ع نمیتواند اعتراض امام را در مقابل او ساکت کند .به عبارت دیگر اگر او هم از امام حسین دست بردارد امام حسین از او دست بر نمیدارد .

کسی که فریادش این است که:  قال سول الله(ص):من رای سلطانا" جائرا".مستحلا"لحرام الله.ناکثا"عهده.مخالفا"لسنة رسول الله.یعمل فی عبادالله بالاثم والعدوان.فلم یغیر علیه بفعل و لاقول کان علی الله ان یدخله مدخله.

 مگر میتواند بی تفاوت در مقابل رفتار یزید باشد؟؟

سوم اینکه خون امام حسین برای یزید ارزان تمام نمیشود. دامنگیری خون حضرت حسین ع برای او غرامت سنگینی به همراه دارد .

چهارم اینکه باید  بتواند امام را طوری به شهادت برساند که خون امام دامنگیر او نشود و برای تحقق این هدف در همان زمانی که امام ع از مدینه خارج شد و راه مکه را در پیش گرفت  توطئه چید و تلاش در منحرف کردن مسیر امام از طریق اعظم که شاهراه ارتباطی بود نمود .

و در صدد بر امد تا در گوشه ای از بیابان دور از چشم مردمانبه صورت قتل و غارت راهزنانه امام را به شهادت برساند و بعد هم احیانا خود شال عزا به گردن بیندازد که امام به بیراهه زد و پیش آمد آنچه نباید!

 و نتیجه اینکه هم امام حسین به شهادت رسیده  و هم مقصود یزید حاصل شده و  هم خون امام دامنش را نمیگیرد.

اینجا بود که در بعضی از دوستان امام نفوذ کرد تا آنجا که ایشان امام را توصیه به رفتن از بیراهه کردند تا از تیررس خطر در امان بماند اما با مخالفت امام روبه رو شدند.

امام به سلامت وارد مکه شد و یزید در این مرحله ناکام ماند .

در ایامی که امام در مکه بود پیک ها ملاقات ها خطبه ها پیغام ها از این سو به آن سو و تبلیغ امام و موجی که از سوی حضرت ایجاد شد یزید را دچار سردرگمی کرد.

اینجاست که یزید با دیدن اوضاع  چاره دیگری اندیشید عده ای را اجیر کرد و دشنه ها و خنجر های زهرالود در اختیار انها گذاشت که در تراکم ایام حج ، و در ازدحام های غیر قابل کنترل ، در مسیر عرفات  یا در روز عید قربان یا ...به امام زخمی بزنند و بعد فرار کنند و در این ماجرا اسناد شهادت و قتل امام را متوجه طائفه جن بکند !!

(این مطلب به فرهنگ عرب برمیگردد )

درست زمانی که یزید داشت به هدف خود نزدیک میشد امام با هوشیاری رسما جهت حرکت قافله ی خویش را   تغییر و به سوی کربلا عازم شد. وحتی  وقتی سوال شد چرا ؟ صریحا فرمود خنجر های زهر الود را زیر لباسهای احرام می بینم !و نقشه شوم یزید دوباره شکست خورد !

و اما حضرت میداند که شهید میشود ...بکشید  ما را ملت ما بیدارتر میشود

اینجا ظرافتی وجود دارد که به ان میپردازیم اگر شهادت هلاکت باشد  در اینصورت بله آیه کریمه لاتلقوا بایدیکم الی التهلکه درست است نباید با دست خویش خود را به هلاکت افکند ...

اما اگر شهادت بالاترین فضیلت باشد چطور؟ اگر منظور شهادت یا لیتنی کنت معکم فافوز فوزا عظیما باشد آیا باز هم مصداق لا تلقوا الی التهلکه است؟؟؟؟

آنکه مردن پیش چشمش تهلکه است     نهی لا تلقوا بگیرد او به دست

امام میداند شهید میشود .امام میداند که جامعه مسخ شده و هویت باخته را باید بیدار کردفلذا با قدم های استوار به سمت میعاد حرکت میکند میآید

منتهی هدف امام حسین این است که یزید را با تمام توان به میدان بکشد و انصافا امام در این جریان فوق موفق بود .گویی مرزهای کشور اسلامی را در نوردید و همه فهمیدند امام رو در روی خلیفه مسلمین ایستاده است .عدد 30000 تا 120000 نفر و نیرو از سوی یزید صحت کلام ما را ثابت میکند

اگر یزید میدانست در واقعه کربلا با 72 نفر مواجه میشود طبعا 4000 نفر همراه میکرد

پس هدف امام محقق شد یزید یک جبهه جنگ تمام عیار را  شکل داد  موج ها ایجاد شد انجاست که حضرت حسین هنرمندانه نیروهای موجود را هم تحلیل کرد .هدف امام به میدان آوردن یزید بود که محقق شد

کربلا فشار از ناحیه خدا و خوف خدا – به معنای تکلیف – نیست .کربلا میدان عشق بوده است و  خواهد ماند.

 

 

حسین منی و انا من حسین ...

 

همه دوستان از شهر و دیار اشنایی هستند .از اهل معرفت بودن دوستان همین بس که در این دنیای مجازی  آکنده از نا درستی ها جهت و سوی نوشته ها به سوی بررسی و بیان نهضت حضرت حسین پیش میرود .

در حدیث شریف پیامبر که فرمودند: حسین منی و انا من حسین

دو معنا وجود دارد، یکی  معنای رایج و تحت اللفظی،

اینکه حسین از من است چیز غریبی نیست ،چون حضرت حسین نواده پیغمبر هست

ولی اینکه انا من حسین به چه تعبیر است ،که این هم با افزودن دو کلمه حدوث و بقا روشن میشود

حسین منی حدوثا و انا من حسین بقاء

 

 

این استنباط نیست کلام صریح امام حسین است که و علی الاسلام سلام .. (سلام ، سلام وداع است ).یعنی فاتحه اسلام خوانده میشد اگر قیام نمیکردم .

امام اخبار از متن واقع میدهد و واقعیت جدی که امام میبیند و دیگران از آن غفلت دارند . پس فرمایش رسول الله بحثی جدی است که انا من حسین بقاء

از یک منظر دیگر در بیان جایگاه امام حسین در این حدیث یک نقطه دقیقی وجود دارد که بعض ارباب دقت در تفسیر های فرهنگ جاهلی و اسلام به آن پرداخته اند .

 

یک سری عقود و پیمان ها در فرهنگ عرب قبل از اسلام وجود داشت که با ظهور اسلام بعضی از انها ملغی شد بعض دیگر به طور کلی قبول شد ...

مثلا نکاح قبل از اسلام هم بوده ، بعد هم به همان صورت ولی با نفی بعضی از اشکال آن

یا اقسام طلاق با بعض شرایط مطرح شد ..

یکی دیگر از پیمان ها که قبل از اسلام بود مساله پسر خواندگی بود و باز در اسلام نقض شد

یا برادر خواندگی ، مثلا وقتی دو نفر با هم عقد اخوت میخواندند تمام احکام برادری در جاهلیت برای آنها اجرا میشد .

یک پیمانی در جاهلیت بود که بعضا از ان تعبیر به پیمان وحدت کردند ،پیمان یگانگی ..

عقد وحدت صیغه خاصی داشت یعنی زمانی که دو نفر به پایه ای میرسیدند که یگانگی در انها فعلیت پیدا میکرد آن موقع بین خودشان عقد وحدت اجرا میکردند.

یعنی تصرفات هر فرد در شئونات دیگری نافذ بود!

معاملات ، اذن در ازدواج دختر حتی طلاق همسر ! یعنی اگر یکی از این دو نفر میخواست همسر دیگری را طلاق بدهد حق داشت

آنقدر این پیمان گسترش داشت که حتی با مرگ یکی هم این پیمان منفسخ نمیشد.

و البته چون عقد سنگینی بود کمتر کسی جرات میکرد چنین پیمانی با دیگری ببندد.

و وجود رسول اکرم با دو نفر این پیمان وحدت را بست اولیشان علی بن ابیطالب بود (که البته این پیمان غیر از عقد اخوت هست )

11 سند علامه امینی در الغدیر دارد که پیامبر فرمود که انا من علی  و علی منی

و دومین مورد مربوط به حضرت حسین ع است.

روزی که پیامبر روی منبر در مسجد مدینه نشسته  بود امام حسین از منبر بالا آمد و روی زانوی پیامبر نشست

این برخورد ، برخورد پدر بزرگ با نوه نیست تعمداتی در اینجا وجود دارد

دستور هایی برای تعیین شاخص است.

امام حسین لحظاتی در دامن پیامبر بود کم کم بلند شد به گردن رسول الله دست حلقه کرد و روی شانه های پیغمبر رفت ..پاهای امام حسین روی سینه پیامبر است

پیامبر دست گرفت و پاهای کوچک امام حسین را بوسید و بعد رو به مردم فرمودند : حسین منی و انا من حسین

پس این روایت ابراز احساسات و تعارف از سوی پیامبر برای نوه اش نیست!

معنای دیگری پیدا میکند

و سنگین ترین پیمانی که در یگانگی دو انسان که آنهم اشرف  کائنات است و مفخر موجودات و سرور آدمیان ...بسته میشود این پیمان وحدت است اینجاست که آن معنای حدوث و بقا روشن میشود

جای جای حرکت امام حسین در واقعه کربلا رد پای پیامبر است

این است که اسلام با پیامبر آغاز و با حسین ع بقا پیدا میکند.

در این مدت از نفس پیغمبر اکرم –حضرت امام حسین ع – به صحبت خواهیم پرداخت .