کاش من یک بچه آهو می شدم
می دویدم روز و شب در دشتها
توی کوه و دشت و صحرا روز و شب
می دویدم تا که می دیدم تو را 

کاش روزی می نشستی پیش من 
می کشیدی دست خود را بر سرم
شاد می کردی مرا با خنده ات
دوست بودی با من و با خواهرم

چونکه روزی مادر م می گفت تو 
دوست با یک بچه آهو بوده ای
خوش به حال بچه آهویی که تو 
توی صحرا ضامن او بوده ای

پس بیا من بچه آهو می شوم 
بچه آهویی که تنها مانده است
بچه آهویی که تنها و غریب
در میان دشت و صحرا مانده است

روز و شب در انتظارم پس بیا
دوست شو با من مرا هم ناز کن
بند غم را از دو پای کوچکم
با دو دست مهربانت باز کن

افسانه شعبان نژاد

سم الله الرحمن الرحيم

در آن هنگامه­ی عظیم قیامت همه­ی خلائق آرزو می­کنند که ای کاش فاطمی می­بودند... (بحارالانوار ج8 ص53)

 

عید نوروز و به خصوص هنگام تحویل سال، بالاترین رتبه را از لحاظ رد و بدل کردن پیامک­های تبریک دارد. امسال با توجه به این که این ایام با ایام شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها قرین شده، فرصت بسیار مناسبی است که هر یک از ما سهمی در اشاعه­ی نام حضرت صدیقه­ی کبری سلام الله علیها به وسیله­ی این ابزار در کل این مرز و بوم داشته باشیم و به این وسیله لبخندی بر لبان امام عصر علیه السلام بنشانیم. 

 

·         بهار را با یاد او آغاز می­کنیم. چرا که تمام هستی قطره­ای از دریای بیکران عطوفت فاطمه است. سالی پر از برکت را برای شما و خانواده محترمتان آرزومندم.

·         نوروز امسال جور دیگری است. بهار، آسمان، سبزه­ها همگی می‌گویند: فاطمه،،،

·         باران بهاري امسال رنگ­و بوي فاطمي دارد. سالی پر از برکت را برای شما و خانواده محترمتان آرزومندم.

·         شاخه­ای از گل یاس میهمان سفره هفت سین امسال است تا که یادی از یادگار رسول خدا را زنده کند.

·         نوروزتان پر از خیر و فراوانی باد، با دعاهای یاس کبود. سالی پر از برکت را برای شما و خانواده محترمتان آرزومندم.

·         در انتظار دعایتان بر این سفره هفت سین نشسته ایم، یا فاطمه زهرا.

·         بهار امسال، اشک­ها و لبخندها در هم آمیخته­اند. اشک­های بهاری تقدیم به شما یا حضرت زهرا.

·         نوروزمان را نظر لطفی، یا حضرت زهرا. سالی پر از برکت را برای شما و خانواده محترمتان آرزومندم.

·         سالی پر از برکت را برای شما و خانواده محترمتان آرزومندم. از طرف مادرانی که نوروز امسال میانمان نیستند فاتحه­ای بخوانیم و نثار حضرت زهرا کنیم.

·         ماهی سفره نوروز را دیده ای؟ انگاری که شبنم نگاهش فاطمی شده است. شاید که از آن سو دعای مادر برای سالی نکو به استجابت نشسته است.

·         نوروز امسال عطرآگین­تر از هرسال است. روی شکوفه­ها نوشته­اند، سلام بر مهدی فرزند فاطمه...

·         یا صاحب­الزمان، گرچه نوروز است اما به تسلای خاطرتان از بابت غم مادر، دور هم جمع می­شویم. باشد که عنایتی فرمايي.

·         یا محول­الاحوال! این بار تو را برای ظهور فرزند آن مادر پهلو شکسته می­خوانیم: حول حالنا الی احسن­الحال.

·         هرچه داریم از دعای توست زهرا جان، نوروزمان را نظر لطفی فرما. سالی پر از برکت را برای شما و خانواده محترمتان آرزومندم.

·         امسال نوبهار شروعش به ماتم است، زیرا كه قلب عالم امکان پر از غم است... باید که پاس حرمت زهرا نگاه داشت، سالی که فاطمیه و نوروز توأم است.

·         یا زهرا! چه سفره­ی هفت سینی می­شود وقتی تو دعایمان کنی و به یاد تو و با آمین تو آغاز کنیم...

·         شوق و ذوق آغازین روزهای بهارم تقدیم به شوق آفرین قلب پیامبر، فاطمه سلام ا... علیها.

·         مهدی جان! تقویم روزگارم با روزگار قلب تو تنظیم است. بهار من هم این روزها بوی فاطمیه گرفته است، مثل بهار تو ...

·         امسال زمین  با اشک بهار در سوگ همسر مولا زنده می­شود. خدایا! تو را سوگند به سوز این مادر، دل ما را به ظهور فرزندش زنده گردان!

·         سلام یعنی دعای سلامت. هنگام تحویل سال بر سر سفره­ی دل می­نشینیم، و به یگانه­ی دوران، امام زمان علیه­السلام هفت سلام تقدیم می­کنیم. خدایا ظهورش را نزدیک کن!

 

خبرگان سایبری

رفتار اجتماعی خبرگان در فضای سایبر

 شکل گیری انجمن های تحت وب در فضای سایبر، نشان از تغییر زندگی جوامع انسانی، در پرتو شتاب روز افزون تکنولوژی های نوین اطلاعاتی و ارتباطاتی می باشد. ضرورت بهره گیری خلاقانه از این تغییرهمان چیزی است که الوین تافلر از آن به عنوان مصونیت از شوک های آینده نام می برد و آینده ای انسانی تر را در پرتو هدایت این تغییر نوید می دهد. میلیون ها نفر در سراسر دنیا، در این شبکه های تحت وب عضویت دارند. برای مثال طبق گزارش شبکه متخصصین لینکدین، در ژانویه 2013 بیش از 200 میلیون کاربر در این شبکه اجتماعی ثبت عضویت کرده اند. بنابراین، انجمن های برخط به جزء جدایی ناپذیر زندگی اغلب کاربران اینترنت تبدیل شده است. به گفته پیتر دراکر، عصر آینده، نه فقط عصر هوش مصنوعی و سیستم های خبره است، بلکه عصر شبکه های انسانی در قالب تکنولوژی های نو خواهد بود؛ عصر هوشمندی مجموعه های انسانی در شبکه های جهانی. در این میان انجمن های برخط تخصصی که توسط لیو و ونگر برای اولین بار در سال  1991 تعریف گردید، در زندگی اجتماعی و حرفه ای انسان ها به عنوان ابزار قدرتمندی ایفای نقش  می کند. لذا توسعه انجمن های برخط خبرگان که تمرکز آنها بر روی علاقمندی های مشترک حرفه ای اعضاء و نه صرفاً تمایلات اجتماعی آنان  است، مرکز توجه پژوهشگران شده است.

انجمن های خبرگان به گروهی از افراد اطلاق می شود که در یک دامنه، جایی که اعضا علاقمندی های مشترک دارند، حضور دارند و با یکدیگر در تعاملند. به تبع آن یادگیری های غیر رسمی در این انجمن برخط اتفاق می افتد و اعضاء به تعمیق و توسعه دانش و تجربه خود بر اساس تعاملات مداوم می پردازند. چرا که خبرگان، انسان های اجتماعی تری از عوام هستند. در ارتباطات درون گروهی مشارکت فعالتری دارند و همکاری بیشتری از خود نشان می دهند. به عبارتی "مهارت های اجتماعی" آنان به صورت قابل توجهی در سطح بالاتری از دیگران قرار دارد.  ویژگی اجتماعی بودن آنها باعث می شود که دانش خود را در اختیار دیگران بگذارند، به دیدگاه دیگر خبرگان در گروه اهمیت دهند، از اطلاعات آنها بهره مند شوند و از نتایج این تعاملات در جهت بهبود عملکرد کل مجموعه بهره گیرند. تعاملات اعضاء می تواند چهره به چهره یا به صورت الکترونیکی در انجمن های برخط صورت گیرد. ساختار یک انجمن خبرگان از سه جزء تشکیل شده است که شامل گروه، فضای فیزیکی یا مجازی مشترک (دامنه) و فعالیت مشخص می باشد. خبرگان از عضویت در گروه به ویژه در عرصه به اشتراک گذاری دانش و اطلاعات تخصصی به انحاء مختلف منتفع می شوند. از جمله مزایای عضویت و حضور در انجمن های برخط تخصصی خبرگان می توان به موارد زیر اشاره کرد: 

·        کاهش انزوای خبرگان به واسطه برقرای ارتباط با دیگر افراد شبیه به خودشان

·        یادگیری از تجربیات روزمره افراد

·        بروز ایده های جدید که ما حصل شکل گیری ارتباطات جدید بین اعضاست

·        ایجاد فضایی امن برای بحث و گفتگو راجع به مسائل موجود در محل کار و دانستن نظرات دیگر اعضا

·        حل مشکلات با تکیه بر همفکری فرد با دیگر اعضا 

·        تقویت روحیه حاصل از تشویق و حمایت فکری دیگر اعضا که مشکلات مشابهی را تجربه می کنند

·        استفاده و به اشتراک گذاری تجارب روزانه شخصی و تیمی

·        ساختن یک پایه دانش که افراد خارج از انجمن هم از آن منتفع شوند

·        بهره مندی از جدیدترین تکنولوژی فناوری اطلاعات

·        یادگیری از طریق تعامل اعضا با یکدیگر

·        یادگیری چگونگی همکاری در گروه های مشارکتی بین المللی

·        به اشتراک گذاری دانش و تجربه با دیگر اعضا با عنایت به اینکه افراد "منابع اطلاعاتی" و "دانش تجربی" هستند.

در 1998 ونگر و همکارانش نتایج پژوهش های خویش را مبنی بر شرکت افراد در یک گروه منتشر کردند و در سال 2002 آنها از انجمن های خبرگان به عنوان ابزاری در پیشبرد اهداف مدیریتی استفاده کردند. مطالعات جالب توجهی در مورد این انجمن ها در رشته های مختلف صورت گرفته است. از جمله می توان به حوزه آموزش، معلمین، مهندسین، ارتباطات، علوم اطلاعاتی، مشاوره از راه دور و حوزه بهداشت و درمان اشاره کرد.

اگر چه بر این واقفیم که توسعه و بقاء یک انجمن در فضای سایبر به تجربیات اعضاء آن و چگونگی عملکرد ایشان در راستای اهداف انجمن وابسته است. توجه به توقعات اعضاء از یک انجمن یادگیری به موازات شناخت انگیزش عضویت و مشارکت هدفمند با اعضاء دیگر، همچنین هنجاری که در طول زمان به عنوان فرهنگ آن مجموعه برخط برای اعضاء قابل احترام     می شود، از جمله فاکتور های لازم برای توسعه یک انجمن برخط یادگیری است. اساساً در این میان پدیده های نوینی چون تعاملات انسان با کامپیوتر و ارتباط مبتنی با کامپیوتر، ورود انسان را به فضای سایبری میسور می کند و لذا تئوریهای روانشناختی برای پی بردن به تمایلات افراد در جهت استفاده از کامپیوتر، چون مدل پذیرش تکنولوژی، خود-کارایی، رفتار برنامه ریزی شده و... استفاده هوشمندانه از تکنولوژی را توجیه می کنند. بنابراین پر واضح است که شناخت رفتار اجتماعی خبرگان در جهت ترغیب ایشان به عضویت، مشارکت فعال و مستمر در بحث ها و انتقال تجریبات و دانش خویش به دیگران، نیازمند طی مسیر تکاملی است و بستر سازی این حوزه جدید، سرمایه گذاری گرانسنگی برای توانمند سازی فضای سایبری ایران عزیزمان خواهد بود.

دیدار

دیده  از دیدار  خوبان  برگرفتن  مشکلست

                                       هر که ما را این نصیحت می‌کند بی‌حاصلست

گر به صد منزل فراق افتد میان ما و دوست

                                           همچنانش در میان جان شیرین منزلست

سعدی آسانست با هر کس گرفتن دوستی

                                        لیک چون پیوند شد خو باز کردن مشکلست

حالات جانسوز حضرت زهرا به روايت فضه خادمه



ورقة بن عبداللَّه ازدى روايت نموده است: به اميد ثواب خداوند و پروردگار عالميان به حج بيت‏اللَّه الحرام مشرف شدم. ناگهان هنگام طواف ديدم كه دوشيزه‏ى گندم‏گون، نمكين و شيرن‏سخنى با كلام فصيح دعا مى‏نمود و مى‏گفت: 


اللهم، رب الكعبه الحرام، والحفظه الكرام، و زمزم والمقام، والشماعر العظام،و رب محمد خير الانام، صلى اللَّه عليه و آله البرره الكرام، (اسالك) ان تحشرنى مع ساداتى الطاهرين، و ابنائهم الغر المحجلين الميامين. 


اى خدا، و اى پروردگار خانه‏ى محترم كعبه، و پروردگار فرشتگان بزرگوار نگاهبان اعمال، و پروردگار زمزم و مقام ابراهيم عليه‏السلام، و جايگاه‏هاى بزرگ و ارجمند مناسك حج، و پروردگار برترين مخلوقات، حضرت محمد- كه درود خداوند بر او و خاندان نيكوكار و گرامى او باد!- (از تو درخواست مى‏نمايم) كه مرا با سروران پاكيزه‏ام و پسران برجسته و درخشان و خجسته‏ى آنان محشور گردانى. 

هان! اى گروه حاجيان و عمره بجا آورندگان، شاهد باشيد كه سروران من، برگزيده‏ى برگزيدگان، و منتخب نيكان، و از همگان ارجمند مى‏باشند، و يادشان در تمام بلاد بلند و به نيكى ياد مى‏شوند و به لباس فخر آراسته‏اند. 

ورقة بن عبداللَّه مى‏گويد: به او گفتم: اى دختر، من يقين دارم كه تو از دوستداران اهل‏بيت عليهم‏السلام هستى، وى گفت: بله، گفتم: نامت چيست؟ گفت: من فصه، كنيز فاطمه‏ى زهرا، دختر حضرت محمد مصطفى مى‏باشم، كه درود خداوند بر او و پدر و شوهر و فرزندانش باد! 

گفتم: خيلى خوش آمدى و خيلى خوشوقتم، من بسيار مشتاق كلام و سخن تو بودم، مى‏خواهم يك سؤالى از تو بكنم و تو به من پاسخ دهى. وقتى طواف را به پايان بردى، كنار بازار غله بايست تا من بيايم، خداوند به تو اجر و پاداش دهد. و به اين ترتيب از هم جدا شديم. 

وقتى طواف را به پايان بردم، هنگام بازگشت به منزل، راهى را كه از بازار غله مى‏گذشت انتخاب نمودم، ناگهان ديدم كه وى در گوشه‏اى به دور از مردم نشسته است. نزد او رفتم و او را كنار كشيدم و بدون اينكه قصد صدقه بكنم هديه‏اى به او دادم، سپس به او گفتم، اى فضه، از سرورت فاطمه‏ى زهرا عليهم‏السلام و وقايعى كه بعد از مرگ پدرش حضرت صلى اللَّه عليه و آله و سلم و هنگام وفات وى، از او ديدى به من خبر ده. 

ورقة (راوى حديث) مى‏گويد: به محض اينكه سخن من تمام شد، چشمان فضه پر از اشك گرديد و بلند بلند گريست و گفت: اى ورقة بن عبداللَّه، اندوه فرو نشسته و غمهاى نهفته‏ى دلم را بر انگيختى، اينك وقايعى را كه من از آن حضرت عليهاالسلام ديده‏ام بشنو. 

بدان، رحلت رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم دل كوچك و بزرگ را به درد آورد، و بسيار بر او گريستند و صبر همه را به سر آورد، و مصيبت فقدان او بر نزديكان و ياران و دوستان و احباب و بيگانگان و خويشان سخت بود، و همه‏ى مردان و زنان براى او گريه و ندبه نمودند، ولى در روى زمين و در ميان ياران و نزديكان و دوستان كسى غمگين‏تر از سرورم فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام نبود و وى بيشتر و شديدتر از همه گريه مى‏كرد. و اندوه او پيوسته تازه و افزون، و گريه‏اش شديدتر مى‏شد. 

پس هفت روز ناله‏ى او آرام، و صداى او خاموش نمى‏شد، و هر روز بيش از روز گذشته گريه مى‏نمود، تا اينكه روز هشتم اندوه نهفته‏ى خود را آشكار نمود و نتوانست شكيبايى كند، لذا از خانه بيرون آمد و ناله سر داد، به گونه‏اى كه گويى رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم سخن مى‏گويد. 


پس زنان شتافتند، و دختران و پسران از خانه بيرون آمدند، و مردم همراه با اشك ريختن و گريه‏ى بلند، ناله سر دادند و از همه سو گرد آمدند، و براى اينكه صورت زنان نمايان نشود چراغها را خاموش كردند، و زنان تصور كردند كه گويى رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم از قبر بيرون آمده است، و مردم به خاطر مصيبت آن حضرت مدهوش و متحير گرديدند. 


و فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام ندا برمى‏آورد و بر پدر بزرگوارش اينگونه نوحه‏سرايى مى‏كرد: 
واى پدرم، واى بر برگزيده‏ى خدا، وا محمداه، وا اباالقاسم، واى بر كسى كه بهار و مايه‏ى شادمانى نيازمندان (يا: بيوگان) و يتيمان بود، ديگر چه كسى (مدافع اهل) قبله و جايگاه نمازگزاردن نمازگزاران خواهد بود؟ و ديگر دختر سرگشته‏ى مصيبت‏زده‏ات چه كسى را دارد؟ 


سپس در حالى كه لباسش بر زمين كشيده مى‏شد و از بسيارى گريه و جارى شدن اشك چيزى را نمى‏ديد، آمد و نزديك قبر پدر بزرگوارش حضرت محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلم ايستاد. به محض اينكه به حجره نگاه كرد و چشمش بر ماذنه افتاد، آهسته گام برداشت و پيوسته ناله و گريه نمود تا اينكه بيهوش گرديد. زنان به سوى او شتافتند و آب بر صورت و سينه و پيشانى‏اش پاشيدند تا اينكه به هوش آمد. 

وقتى به هوش آمد برخاست و فرمود: توانم از بين رفته، و شكيبايى و استقامتم با من يارى نمى‏كند، و دشمنم به من شماتت مى‏كند، و اندوه شديد و درد دلم از افسردگى مرا خواهد كشت. پدر جانم، سرگشته و بى كس و متحير و تنها شده‏ام، و صدايم خاموش گرديده و نيروى پشتم از بين رفته، و زندگى برايم تلخ، و روزگارم تيره و تار شده است. پدر جانم، بعد از تو كسى را نمى‏يابم كه مونس احساس تنهايى من گردد، و اشك چشمم را فرونشاند، و در ضعف و ناتوانى ياورم باشد. بعد از تو آيات محكم قرآن و نزول جبرئيل و آمدن ميكائيل همگى برچيده شد. 


پدر جانم، بعد از تو اسباب (نيل به مقامات معنوى و اخروى) واژگون، و درها به روى من بسته شد، لذا بعد از تو ديگر، از دنيا خوشم نمى‏آيد، و تا زمانى كه نفسهايم مى‏رود و مى‏آيد خواهم گريست، و شوق من به تو و اندوهم بر تو پايان نمى‏پذيرد. 



سپس ندا برآورد: اى پدر جانم، واى بر عقل من، پس فرمود: 
به راستى كه اندوه من بر تو تازه، و به خدا سوگند دلم عاشق و مشتاق توست و به هيچ وجه از تو روى برنمى‏گرداند. 


هر روز اندوه‏هايم افزون مى‏گردد، و افسردگى و شكستگى من از غم تو هرگز از من جدا نمى‏شود. 
گرفتارى و مصيبت من بزرگ و سخت است، لذا شكيبايى از من كناره گرفته، و هر زمان گريه‏ام تازه مى‏گردد. 


به راستى هركس كه با وجود انس به تو، صبر و شكيبايى كند و يا تسلى بيابد، واقعاً سخت‏دل و قسى‏القلب است. 


سپس ندا برآورد: پدر جانم، به واسطه‏ى (رحلت) تو انوار دنيا از بين رفت، و شكوفايى و زيبايى آن كه به افروختگى و حسن تو شكوفا و زيبا بود، افسرده شد، و روزهاى دنيا تيره گرديدند. 


پدر جانم، تا ملاقات تو پيوسته بر تو تأسف خورده و ناراحت خواهم بود پدر جانم، از زمان جدايى و فراق تو بينايى‏ام از بين رفته است. پدر چانم، چه كسى بعد از تو از بيوگان و بيچارگان دلجويى خواهد كرد؟ و چه كسى تا روز پاداش و قيامت (دادرس) امت تو خواهد بود؟ اى پدر جان، بعد از تو مردم ما را خوار و كوچك شمردند، پدر جانم، بعد از تو مردم از ما رويگردان شدند، در حالى كه به واسطه‏ى وجود تو در ميان مردم ارجمند و عزيز بوديم و كسى ما را خوار و كوچك نمى‏شمرد. پس چرا در فراق تو اشك نريزم، و اندوهم پيوسته نگردد، و پلكهايم بر روى هم بسته شده و به خواب روم، در حالى كه تو بهار و احيا گر دين و نور پيامبران هستى؟ و چگونه بعداز تو كوهها از هم نپاشند و به هم نخورند، و آب درياها خشك نشود؟ و چگونه زمين نلرزد؟ 


پدر جانم، به مشكل بزرگى گرفتار آمده‏ام، و مصيبتم اندك و كوچك نيست. اى پدر جان، مصيبت بزرگ و پيشامد هراسناكى به من روى آورده. باباى من، ملائكه بر تو گريستند و فلكها بازايستادند، لذا منبرت بعد از تو احساس تنهايى مى‏كند، و محرابت از مناجات تو خالى مانده است، و قبرت به واسطه‏ى خاك شدن تو در آن شادمان، و بهشت به تو و دعا و نمازت مشتاق است. 


پدر جانم، چقدر تاريكى مجالس تو سخت است. پس همواره بر تو تأسف خواهم خورد تا اينكه به زودى بر تو وارد شوم. 


و ابوالحسن امين، پدر دو فرزندت حسن و حسين، و برادر و دوست، و محبوبت به مصيبت گرفتار آمده، هم او كه در كوچكى‏اش پرورش دادى، و در بزرگى با او عقد اخوت بستى، و شيرين‏ترين دوستان و يارانت در نزد تو بود، و از همه‏ى آنان (به ايمان) سبقت جست و هجرت نمود و يارى‏ات كرد. مصيبت همه ما را فراگرفته، و گريه ما را مى‏كشد، و پيوسته ناراحت و افسرده‏ايم. 


سپس آهى از دل برآورد و بلند بلند ناله سر داد به گونه‏اى كه نزديك بود روح از بدنش خارج شود، سپس فرمود: بعد از فقدان خاتم انبياء صلى اللَّه عليه و آله و سلم، شكيبايى‏ام اندك شده و تسلى پيدا كردن از من كناره گرفته است. 


اى چشم من، اى چشم من، به شدت اشك بريز، و اشك بريز و در ريختن اشكهايت بخل مورز. اى رسول خدا، اى برگزيده‏ى خدا، و اى پناهگاه ايتام و ضعيفان. 
كوهها، و حوش، پرندگان، زمين و آسمان، همگى براى تو گريستند. 
اى آقاى من، گياهان مخصوص، ركن و مشعر نيز همراه با شنزارها (اى مكه) بر تو اشك ريختند. 
محراب و درس علنى قرآن تو در صبح و شام نيز براى تو گريه كردند. 


اسلام نيز گريست، زيرا بعد از تو در ميان مردم از همه‏ى غريبها، غريب‏تر گرديد. 
اى كاش منبرى را كه بر آن بالا مى‏رفتى، مشاهده مى‏كردى كه بعد از آن روشنايى،تاريكى آن را فراگرفته است. 
اى معبود من، هرچه سريعتر مرگ مرا را برسان، زيرا اى آقاى من، زندگانى براى من تاريك و سخت شده است. 


فضه مى‏گويد: سپس فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام به منزلش برگشت و شب وروز به گريه و ناله‏ى بلند پرداخت به گونه‏اى كه اشك چشمش قطع، و آهش آرام نمى‏گرفت (لذا) پيرمردان مدينه گرد آمدند و به خدمت اميرالمؤمنين على عليه‏السلام رسيدند و عرض كردند: اى اباالحسن، فاطمه عليهاالسلام شب و روز گريه مى‏كند، و هيچ‏يك از ما نمى‏توانيم شب در رختخواب راحت بخوابيم، و روز نيز آرامشى در كارها و جستجوى روزى نداريم، ما به تو عرض مى‏كنيم كه از فاطمه عليهاالسلام بخواهى كه يا شب گريه كند و يا روز. آن حضرت عليهاالسلام نيز با تكريم آنان، سخنشان را پذيرفت. 


لذا اميرالمؤمنين عليه‏السلام به خدمت فاطمه عليهاالسلام رسيد، در حالى كه هنوز از گريه آسوده و تسلى پيدا نكرده بود، ولى به محض اينكه على عليه‏السلام را ديد، لحظه‏اى آرام گرفت. 
حضرت على عليه‏السلام فرمود: اى دختر رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم، پيرمردان مدينه از من درخواست نمودند كه از شما بخواهم كه يا شب بر پدر بزرگوارت گريه كنى و يا روز. 




فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام فرمود: اى اباالحسن، چقدر كم بين آنها درنگ خواهم نمود، و چه زود از ميان آنان خواهم رفت. به خدا سوگند، شب و روز ساكت نخواهم ماند تا اينكه به پدرم رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم بپويندم. على عليه‏السلام نيز به او فرمود: اى دختر رسول خدا، هرچه مى‏خواهى بكن. 


سپس حضرت خانه‏اى در بقيع به دور از مدينه براى او ساخت كه «بيت‏الاحزان» ناميده مى‏شود، و فاطمه زهرا عليهاالسلام وقتى صبح مى‏كرد حسن و حسين عليهماالسلام را پيشاپيش خود مى‏انداخت و گريان روانه‏ى بقيع مى‏شد، و پيوسته ميان قبرها مى‏گريست. و وقتى شب فرامى‏رسيد اميرالمؤمنين عليه‏السلام به سوى او مى‏آمد و او را جلو مى‏انداخت و به منزل مى‏برد. 


و پيوسته بر اين حال بود، تا اينكه بيست و هفت و روز از رحلت پدر بزرگوارش گذشت، و به بيماريى كه سرانجام در اثر آن وفات نمود، گرفتار شد. و تا چهل روز پس از آن در دنيا بود. تا اينكه روزى اميرالمؤمنين عليه‏السلام نماز ظهر را خوانده بود و مى‏خواست به منزل بيايد، ناگهان دختران گريان و اندوهناك به پيشواز او آمدند. حضرت به آنان فرمود: چه خبر است؟ و جرا صورتها و چهره‏هايتان را پريشان مى‏بينم عرض كردند: اى اميرالمؤمنين، دختر عمويت زهرا عليهاالسلام را درياب، و گمان نمى‏كنيم كه بتوانى او را (زنده) دريابى. 


پس اميرالمؤمنين عليه‏السلام شتابان آمد و به خدمت ايشان رسيد، ولى ناگهان ديد كه حضرتش بر رختخوابى كه از پارچه‏ى قباطى (2) مصر بود دراز كشيده، به طرف راست و چپ پيچ مى‏خورد. حضرت على عليه‏السلام عباى خود را از دوش و عمامه‏اش را از سر برداشت و دگمه‏هاى (پيراهن) را گشود، و جلو آمد و سر آن حضرت را گرفت و در دامن خود گذاشت. 


على عليه‏السلام صدا كرد: اى زهرا، ولى حضرت پاسخ نداد، صدا كرد: اى دختر محمد مصطفى صلى اللَّه عليه و آله و سلم، ولى باز حضرت پاسخ نداد، صدا كرد: اى دخترت كسى كه زكات را در گوشه‏ى عباى خود حمل كرد و به نيازمندان بذل نمود ، ولى باز حضرت پاسخ نداد. صدا كرد: اى دختر كسى كه در آسمان دو ركعت دو ركعت امام جماعت ملائكه شد و نماز گزارد، ولى باز پاسخ نداد. صدا كرد: اى فاطمه، با من سخن بگو، من پسر عمويت على بن ابى‏طالب هستم. 


فضه مى‏گويد: حضرت زهرا عليهاالسلام چشم باز كرد و به اميرالمؤمنين عليه‏السلام نگاه كرد، حضرت على عليه‏السلام فرمود: حالت چطور است؟ من پسر عمويت على بن ابى‏طالب هستم. 


حضرت زهرا عليهاالسلام فرمود: اى پسر عمو، من در حال مرگ هستم، مرگى كه گريز و چاره و پناهگاهى از آن نيست، و من مى‏دانم كه تو (مانند هر مرد ديگر) بعد از من نمى‏توانى بر ازدواج نكردن صبر كنى، پس اگر ازدواج نمودى، يك شبانه‏روز را براى همسرت، و يك شبانه‏روز را براى فرزندان من قرار ده. اى ابالحسن در روى آنان فرياد مزن، تا مبادا، غريب و دل‏شكسته شوند، زيرا آن دو فرزند يتيم من (امام حسن و حسين عليهماالسلام) ديروز جدشان را از دست دادند، و امروز نيز مادرشان را از دست مى‏دهند، پس واى بر امتى كه آن دو را مى‏كشند و بغض آنها را در دل مى‏گيرند! 


سپس اين اشعار را سرود و فرمود: 


اگر خواستى گريه كنى بر من گريه كن اى بهترين هدايتگر، و اشك بريز، كه اين روز، روز جدايى است. 
اى همدم بتول (و شوهر فاطمه عليهاالسلام)، تو را سفارش مى‏كنم كه با فرزندانم (خوب رفتار كنى)، زيرا آن دو (امام حسن و حسين عليهماالسلام) در اشتياق به من هم سوگند هستند. بر من و نيز بر يتيمانم گريه كن، و هرگز كسى را كه به دست دشمنان در صحراى سوزان عراق كشته مى‏شود، (امام حسين عليه‏السلام)، فراموش مكن. 
اينان از من جدا شدند و يتيم و سرگشته گرديدند، به خدا سوگند كه اين روز، روز فراق و جدايى است. 


فضه مى‏گويد: حضرت على عليه‏السلام به حضرت زهرا عليهاالسلام فرمود: اى دختر رسول خدا، از كجا خبر دارى كه از دنيا مى‏روى، در حالى كه وحى از ما رخت بربسته است؟ عرض كرد: اى اباالحسن، همين حالا دراز كشيدم و به خواب رفتم، و محبوبم رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم را در كاخى از مرواريد سفيد ديدم. به محض اينكه مرا ديد فرمود: اى دختر عزيزم، نزد من بيا، كه خيلى مشتاق تو هستم. من نيز به ايشان عرض كردم: به خدا سوگند، اشتياق من به ملاقات شما بيشتر است. فرمود: همين امشب نزد من خواهى بود، و آن بزرگوار در وعده‏ى خود راستگو، و به پيمان خود وفا مى‏كند. 


پس وقتى سوره‏ى يس را قرائت نمودى، بدان كه من به پيمان خود وفا نموده‏ام (و از دنيا رفته‏ام)، پس (از زير لباس) مرا غسل بده، و لباسم را كنار نزن، زيرا من پاك و پاكيزه هستم، و تنها نزديك‏ترين بستگانم و كسانى كه خداوند پاداش (مودت) مرا به آنان روزى كرده است بر من نماز بگزارند، و مرا شبانه در قبرم به خاك بسپار، كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم چنين به من خبر داد. 


على عليه‏السلام فرمود: به خدا سوگند شروع كردم به تجهيز او، و او را در پيراهنش غسل دادم و آن را كنار نزدم. به خدا سوگند، خجسته و پاك و پاكيزه بود، سپس از باقيمانده‏ى حنوط رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم او را تحنيط نمودم، و كفن او را آماده كردم و او را در ميان قطعه‏هاى كفن گذاشتم. وقتى خواستم عبا (و سرتاسرى) را ببندم، صدا كردم: اى ام‏كلثوم، اى زينب، اى سكينه، اى فضه، اى حسن، اى حسين، بيايد و از مادرتان توشه برداريد، كه اين زمان، زمان جدايى است و ديگر در بهشت با او ملاقات خواهيد نمود. 


پس حسن و حسين عليهماالسلام آمدند، در حالى كه صدا مى‏كردند: واى بر حسرت و ناراحتى ما به خاطر فقدان جدمان حضرت محمد مصطفى و مادرمان فاطمه‏ى زهرا كه هيچگاه خاموش و برطرف نخواهد شد. اى مادر حسن، اى مادر حسين، هنگامى كه با جدمان حضرت محمد مصطفى ملاقات نمودى، سلام ما را به او برسان و بگو كه ما بعد از تو در دار دنيا يتيم شديم. 


اميرالمؤمنين على عليه‏السلام فرمود: خدا را گواه مى‏گيرم كه فاطمه زهرا عليهاالسلام به شدت گريست و ناله سر داد و دستهايش را دراز كرد و آن دو (حسن و حسين عليهماالسلام) را به آرامى در سينه گرفت، ولى ناگهان هاتفى از آسمان ندا كرد: اى اباالحسن، اين دو را از روى فاطمه عليهاالسلام بردار، به خدا سوگند كه ملائكه‏ى آسمانها را به گريه درآوردند، زيرا محبوب (حضرت حق) به ديدار محبوب خود (حضرت زهرا عليهاالسلام) مشتاق است. 


حضرت على عليه‏السلام فرمود: آن دو را از روى سينه‏ى فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام برداشتم و شروع كردم به بستن عبا (و سر تا سرى) و در آن حال اين ابيات را سرودم: 
(اى فاطمه)، جدايى تو نزد من بزرگترين و سخت‏ترين چيز، و فقدان تو دردآورترين مصيبت است. 
بر دوست عزيزم كه والاترين راه را پيمود با ناراحتى و تأسف خواهم گريست و با اندوه، نوحه‏سرايى خواهم نمود. 


هان اى چشم، اشك بريز و يارى‏ام كن، كه اندوه من پيوسته است و بر فقدان دوست عزيزم مى‏گريم. 




سپس اميرالمؤمنين عليه‏السلام فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام را برداشت و نزد قبر پدر بزرگوارش گذاشت و صدا كرد: 
سلام بر تو اى رسول خدا، سلام بر تو اى حبيب خدا، سلام بر تو اى نور خدا، سلام من بر تو اى برگزيده‏ى خدا، سلام بر تو، و درود از من و از جانب دخترت كه به ساحت تو وارد شد، براستى كه امانت (شما) برگردانده، و گرو (شما) گرفته شد، پس واى بر اندوه من بر رسول (خدا)، و بعد از او بر بتول (حضرت زهرا عليهاالسلام)، براستى كه زمين براى من سياه، و آسمان از من دور گرديده است، پس واى بر اندوه و ناراحتى و تأسف من. 


آنگاه فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام را به روضه (و مزار رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم) برگرداند و همراه با بستگان و ياران و موالى و دوستداران و گروهى از مهاجرين و انصار بر او نماز گزارد، وقتى حضرتش را دفن نمود و در لحد گذاشت، اين ابيات را سرود و خواند: مى‏بينم كه مصائب دنيا بر من بسيار است، و هركس با دنيا مصاحبت كند تا هنگام مرگ مصيبت مى‏بيند. 
اجتماع هر دو دوست عزيزى كه با هم پيوند دارند به جدايى مبدل مى‏شود، و به راستى كه من نزد شما بسيار كم خواهم بود. 
اينكه فاطمه عليهاالسلام را بعد از احمد صلى اللَّه عليه و آله و سلم از دست دادم، دليل بر اين است كه هيچ دوستى، جاودانى نخواهد بود. 

  



http://www.yazahra.net/far/selecttext.php?ic=370&subid=10

 

برج العرب

این چند روزه ،سخن از برج دبی است ، بلندترین برج دنیا 

چندی پیش از برج العرب  دبی شنیدیم. یکی از مهندسین انگلیسی شرکت کننده در آن در برنامه ای دعوت شده بود .از افتخاراتش می گفت در ساختن این افتخار عرب! در میان آب

آخر سخنش را اینگونه تمام کرد که در یک کشور اسلامی، بلندترین صلیب دنیا را ساختم و به وطن بر گشتم! ساختمان این برج به شکلی طراحی شده است که موقع ظهر که خورشید در میانه آسمان بهترین تلاشش را برای کائنات عرضه می کند ، سایه این برج به شکل صلیبی بزرگ روی سطح آب دریا نقش میبندد.

میزان افتخار آن مهندس در ارائه این هدف، با مراتب تاسف من برابری کرد .

چون نیک نظر کرد پر خویش در آن دید

گفتا ز که نالیم ؟ که از ماست که بر ماست.



کریسمس مسلمانان!

حجت الاسلام علی دوانی نقل می کنند:

پس از آنکه آوازه فتوای تاریخی شیخ محمد شلتوت رئیس وقت دانشگاه اسلامی مصر در دنیای اسلام منعکس شد که جایز دانسته بود به مذهب شیعه امامیه هم، مانند یکی از مذاهب اربعه عامه، عمل شود و آمد و رفتهای دیگر علمای مصر مانند شیخ باقوری و ابوالمجد و غیره به ایران، روزی آقای موسی صدر در جلسه مجله مکتب اسلام به مناسبت، گفت: خوب است حالا که آقای دوانی رابط ما و آقای بروجردی است، برود و از ایشان تقاضا کند، تلگرافها و نامه های تاریخی که میان ایشان و شیخ شلتوت و علمای بزرگ الازهر مبادله شده، بدهند تا در مکتب اسلام ترجمه و عیناً درج کنیم، چون عکس العمل بسیار مطلوبی خواهد داشت.

من هم خدمت آیت الله فقید رسیدم و این تقاضا را مطرح کردم و گفتم: رفقا چنین تقاضایی دارند تا اهل تسنن و عامه مردم بدانند میان دو رهبر مذهبی شیعه و سنی چه اتفاقی افتاده است.
آیت الله فقید که دست بر گوش داشتند و به دقت عرایضم را گوش می دادند، یکباره سرخ شدند و دست از گوش برداشتند و فرمودند:
« نه! شورش نکنید، این مکاتبات میان ما به طور سری بوده، بگذارید اگر خود آنها مصلحت دانستند و مثلاً در مجله درالتقریب یا الازهر چاپ کردند، شما هم از آنجا نقل کنید، نه اینکه بگویند یک قدم به طرف شیعه ها نزدیک شدیم و آنها دست و پای خود را گم کرده اند، و مطلب سری را فاش نمودند.
از آنجا که آنها مایل باشند این نامه ها و تلگرافها توسط ما منتشر شود و به اطلاع عامه مردم برسد، نه این کار را نکنید و این تقاضا را نداشته باشید. »
سپس فرمودند:
« تجربه نشان داده است که هر وقت اقلیتی خود را به اکثریت نزدیک کرد، در آن هضم می شود. نزدیکی ما به این آقایان و به طور کلی عامه، باید در همین حدود باشد، شما هم از حد نگذرید که خطرناک است و روح تولی ضعیف می شود و ممکن است نتیجه عکس بدهد.
 من خواستم با این مبادلات، آمد و رفتی بین قم و الازهر باشد، آنها بیایند از نزدیک ما را ببینید و بدانند که بسیاری از آنچه راجع به ما شنیده اند واقعیت ندارد، بیش از این صلاح نیست و مخصوصاً شما آقایان در مجله، مواظب این حدود باشید و از حد نگذرید. »
من آمدم و موضوع را به رفقا گفتم، آنها اکثراً نپذیرفتند و گفتند: پس این آمد و رفتها برای چیست؟ ولی از آن موقع تاکنون تجربه نشان داده که حق با آن مرد بزرگ دوراندیش بود نه ما جوانهای بی تجربه و افراطی آن روز.


منبع:            http://www.salehin.com/fa/salehin/borojerdi/khadamat/index.htm   


پدیده ی نوظهوری در میان نه تنها ایرانی های مقیم خارج از کشور، بلکه جوانان وطنی! به سرعت در حال گسترش است و آنهم برگزاری جشن های سال نو میلادی و کریسمس است . پر واضح است که آرزوی شادکامی و موفقیت زمان نمی شناسد و همیشه به جا می نماید ، اما تزیین درخت کاج و انتظار برای رسیدن سانتا (بابانوئل ) - که 360 سال از ظهورش میگذرد! - و به این مناسبت رد و بدل کردن هدایا ،امری است که اگر در بین مسلمانان عادی شود ،شایسته ی تامل است .

 ایرانیان مقیم خارج از کشور ، جمعیتی قلیل را تشکیل میدهند .اگر بنا باشد به صورت نا متعارف وارد رسومات خارجیان شوند در آن هضم میشوند و از اصل آداب و رسوم و فرهنگ خویش باز می مانند.آویختن صلیب به گردن، Merry christmas گفتن و آمیختگی با دیگر آداب و رسوم مسیحیان ، رفته رفته مسلمانان را از ماهیت خویش دور کرده و در اکثریت ، حل می کند .

بدیهی است طرح این مهم به معنای کم ارج بودن میلاد مسیح علیه السلام نیست ، نقل روایت قرآنی میلاد مسیح ، دلیلی بر صدق ادعای رخ اندیشه است .

درد زاييدن مریم را به‌سوی تنهء درخت خرمايی کشاند. گفت: ای کاش پيش از اين مرده بودم و از يادها فراموش شده بودم. کودک از زير او ندا داد: محزون مباش، پروردگارت از زير پای تو جوی آبی روان ساخت. نخل را بجنبان تا خرمای تازه‌چيده برايت فرو ريزد. پس ای زن، بخور و بياشام و شادمان باش و اگر از ميان آدميان کسی را ديدی بگوی: برای خدای رحمان روزه نذر کرده‌ام و امروز با هيچ بشری سخن نمی‌گويم.(سورهء مريم آيات 23 تا 26).

اينکه به‌ناگاه از درخت خشکيدهء نخل، خرمایِ رسيدهء شيرين فرو می‌ريزد، به‌معجزه‌ای تعبير می‌شود که با آن مژدهء ظهور پيامبری جديد داده می‌شود. تلخ‌گواری دردِ گران زايمان با خرمای شيرين التيام می‌يابد.

مريم نوزادش را با خويش به‌نزد قوم خود می‌آورد. در آنجاست که خويشاوندانش از او پرسش‌ها دارند و به‌پاکی و بی‌گناهی‌اش ترديد می‌کنند. اما او نذر کرده است که امروز با هيچ بنی‌بشری سخن نگويد. آنگاه مريم:«*به فرزندش [عيسی] اشاره کرد. گفتند: چگونه با کودکی که در گهواره است سخن بگوييم؟ *کودک گفت: من بندهء خدايم، به‌‌‌من کتاب داده و مرا پيامبر گردانيده است. *و هر جا که باشم مرا برکت داده و تا زنده‌ام به‌نماز و زکات وصيت کرده است. *و نيکی کردن به‌مادرم. و مرا جبار و شقی نساخته است. *سلام بر من؛ روزی که زاده شدم و روزی که می‌ميرم و روزی که ديگر بار زنده برانگيخته می‌شوم. *اين است عيسی بن مريم – به‌سخن حق - همان که دربارهء او ترديد بود. (سورة مريم آيات 29 تا 34).

و بدين سان عيسی مسيح تولد يافت.

منبع:            انتشار در: روزنامه ايران. چهارشنبه 9 دی 1383. 29 دسامبر 2004.

برای نمونه ، ایرانیان ، نوروز و هفت سین را سمبل تحول ،برکت و تازگی دانسته و آن را باشکوه جشن می گیرند که بسیار هم نیکوست .به راستی چرا از ریشه های اصیل خودمان دور می مانیم و متوسل به دیگران می شویم در حالی که از از تمسک جستن به سنت های آنان بی نیازیم؟

به امید روزی که خودمان شویم و داشته هامان سبب افتخارمان باشد.

عید میلاد مسیح ع و آغاز سال نو را به هموطنان مسیحی تبریک می گوییم.



سفرنامه حج 2

امروز لباس احرام پوشیدیم و آماده ی حرکت به سمت مسجد شجره شدیم .باید کم کم از مدینه دور شوم .از شیشه اتوبوس به خیابان های مدینه نگاه میکنم .احساسم میگوید باید دعایی خاص کنم و چیزی خاص تر از این بزرگواران درخواست کنم .خدایا خیر دنیا و اخرت را به برکت حسن ع (1)، علم نافع (2)را به برکت باقر العلوم ،نشاط در عبادت(3) را به برکت زینت عبادت کنندگان ،امام سجاد ،و صدق در نیت (4)را به برکت صادق آل محمد به من عنایت کن.از آل محمد بهترین ها را طلب کرده ام .سیادت و آقایی مال این خاندان است .نبی اگر هست سید الانبیا است .وصی اگر هست سید الاوصیا است ،ولی اگر هست سید الاولیا است ، شهید اگر هست سید الشهداست ، ساجد اگر هست سید الساجدین است ،نساء اگر هست سیده النساء العالمین است، خداوند دوستشان دارد ،پس چرا من کرامتشان را واسطه ی درخواستم نزد خدا قرار ندهم؟

خدایا تو آرزویم هستی و برتر از آرزویم هستی (5)،توفیق زیارت خانه ی خودت و شهر پیامبر را نصیبم کردی و حال آنکه ظرف وجود من استحقاق این عنایت را نداشته است .از فضل خود به من عنایت کردی .اری فضل توست که بر همه چیز و خواهش های من ، فزونی دارد ..الحمد لله و المنه .

به مسجد شجره رسیدیم .میقات است .احساس غریبی دارم .شاید قیامتی کوچک در حال شکل گیری است .به راستی چرا همگان ملبس به سپیدی اند و لباس زندگیشان را از تن برون کرده اند؟ دلهای منتظر دیدار حضرت دوست ،از بریدن از تعلقات تا رسیدن به حق ،زیباست.اگر با چشم حقیقت بین ببینی کاروان محترم دیگری امروز همراه با ما در میقات محرم شده اند .بزرگ این خاندان پسر فاطمه س است ،پرچم دار عباس ابن علی است ، زنان این کاروان همه کریمه اند و بعضی عقیله! مشک ها پر است و کسی تشنه نیست. دخترکان گوشواره هاشان را به هم نشان میدهند ، بدون آشفتگی به بازیهای کودکانه مشغولند.خداوند مرا دعوت کرده است و من موفق هستم که همراه با این کاروان تلبیه می گویم .لبیک اللهم لبیک لبیک لا شریک لک لبیک ان الحمد و النعمه لک و الملک لا شریک لک لبیک ..دعوت خداست که اجابت میشود .پروردگارا به کاروانیان محرم شده در میقات ،رویت را از ما بر نگردان ،آسمانی شدن است و دل دادن ..ذره ای شک در آن کار را خراب میکند چرا که واسطه ای بین دل و خدا نیست.خداوندا ما را آماده ی این مهمانی کن ..

نگرانم ،شرمنده و پشیمان ،شاید حس خوبیست .مقدمه ایست برای یک تحول آنهم از نوع پایدارش ..خدا کند که نگویند که تو در برون چه کردی که درون خانه آیی..

حوالی ساعت 10:5 ،شب پنج شنبه است .محرم شدیم و محرم .سوار اتوبوس ها شدیم .همه مراقبند که غباری بر احرام دلشان ننشیند..


(1) ربنا اتنا فی الدنیا حسنه و فی الاخره حسنه و قنا عذاب النار

(2)رب زدنی علمی و عملی و ایمانی و الحقنی بالصالحین

(3)اللهم اجعل نشاطی فی عبادتک

(4)اللهم ارزقنا توفیق الطاعه و بعد المعصیه و صدق النیه و عرفان الحرمه ..

(5) اللهم انت المنی و فوق المنی ..


عاشورا


امروز عاشورا بود .حسین ع را 1371 سال پیش در کربلا می کشند حال انکه او را زنده می کنند برای همیشه ی تاریخ که امیرالمومنین می فرماید للباطل جوله و للحق دوله ،باطل حرکتی میکند و خاموش می شود ولی حق را دولتی همیشگی است.اینکه در دعا میخوانیم اللهم انا نرغب فی دوله کریمه تعز بها الاسلام و اهله و تذل من النفاق و اهله ، یعنی از خداوند میخواهیم دولت کریمه و پایداری را برای ما متحقق کند که سبب عزتمان باشد و امروز حسین ع برای ما عزت می آفریند و زهی سعادت است که به ندای هل من ناصر ینصرنی اش پاسخ گوییم که این صدای خداست که از حنجره ی حسین بیرون می آید و ما را به آزادگی فرا میخواند.

امروز زبان زینب س تکمیل شهادت حسین ع است ! می گوید و آمیختگی شجاعت مردانه و حیای زنانه را به تصویر می کشد .زندگی زنان ما به نورانیت حیا محتاج است .و عاشورا خوش فرصتی برای بسط مفهوم حیاست.

امشب شبی است که سقا ، شرمنده می شود .شبی است که تشنگی بهترین خلایق را بی تاب می کند ."عیوق " ستاره ای در آسمان است .اینگونه تصور بوده است که در جهت رفع تشنگی بدان نگاه می کرده اند .عیوق هم شرمنده است،مگر ساقی آبی بیاورد. "زان تشنگان هنوز به عیوق می رسد ..فریاد العطش ز بیابان کربلا "

برمه کشوری است که 85% بودایی دارد .مذهب رسمی فعلیش بودیسم است .قبلا که کمونیست ها بر قدرت بودند ،اجازه ی ابراز وجود به مسلمان ها نمیدادند .جمعیت بسیار کمی مسلمانند و از این اندک، حدود 50 هزار نفر شیعه هستند.عزیزی می گفت در سفر به برمه از یکی از شیعیان سوال کردم با این فشاری که حکومت قبلی بر شما داشت چطور مذهب تشیع زنده است؟ گفتند ما روز عاشورا در منازل پدرانمان جمع می شدیم و بسیار آرام و مخفی به عشق امام حسین به سینه میزدیم و میخواندیم " شیعه تو آب می خوری، تشنه حسین بکربلاست .

جالب است که این نیم بند به فارسی خوانده میشده است و ممکن است بعضی از آنها بدون دانستن معنی آن ، آن را زمزمه می کردند .ولی نام حسین ع و آب و ساقی پیوند ناگسستنی دارد.

ابوالفضل ع پناه اهل حرم است و حتی پناه حسین علیه السلام و برای همه ی اهل عالم باب الحوائج است .آستان کرمش قبله گاه حاجات است و آبرویش نزد خدا بلند.

به عزت این شب عزیز ، از خداوند قضاء حاجاتمان را مسالت می کنیم.

الهي بحق كرمك الخفّي وبحق اسمك العظيم يا عالم السّر والخفيات يا كافي المهمات يا مجيب الدعوات يا

قاضي الحاجات اقضِ حاجاتنا بحق محمد و آل محمد


محرم


محرم با پارچه نوشته های اشعار محتشم همیشه آمیخته است .معارف دینی و مناسک دینی دو مقوله ای است که محرم آن را به وضوح برای نسل جوان ملموس میکند .این اشعار محتشم که به دیوارها آویخته میشود،و این علم و بیرق و ملزوماتش شاید جزو مناسک دین باشد .در گذشته درک روضه ی امام حسین فقط با حضور در مجلس ابا عبدالله امکان پذیر بود اما فی الحال مدیا و رسانه های ارتباط جمعی و انواع سی دی ها این امکان را تسهیل و 24/7 کرده است .لذا امکان بروز خطا از طرف گویندگان و مدیحه سرایان در باب معرفی اهل بیت پیامبر به شدت بالا ست . مقارنت معانی ابالفضل و ایثار که باید اصل باشد جای خود را با چشم و ابرو عوض کرده است .

عزیزی که گذشته ی عزاداری تهران را درک کرده بود میگفت: هر هیاتی حق استفاده از همه اشعار مربوط به محرم را نداشت .مگر اینکه اعتبارش تایید شده باشد .مضاف بر اینکه شعرهای مربوط به واقعه ی کربلا اختصاصا در وقت مربوط به خودش استفاده میشد .مثلا:

شب عاشورا اختصاصا خوانده میشد :شب عاشوراست امشب ..کربلا غوغا است امشب

و هیآتی می توانستند شعر مربوط به طلوع صبح عاشورا را بخوانند که عزاداریهاشان از سر شب شروع و تا طلوع صبح عاشورا ادامه پیدا کرده بود .

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است ...صبح فردا بدنش زیر سم اسبان است .مکن ای صبح طلوع..

این مراثی و بندها هنوز بعد از گذشت سده ها زنده است چون فاخر و غنیست .محترم است و در شان حادثه کربلاست .از امتحان تاریخ -که سخت ممتحنی است- سربلند بیرون آمده است و تاریخ آن را برای ماندگاری پذیرفته است .

متاسفانه  جریان خطرناکی در زمینه مرثیه سرایی بر سید الشهدا وارد شده است و بی توجه به شان خانواده ی پیامبر ،صرفا در جهت گریاندن عزادار حسین ع اسب می تازاند !

حال انکه گریه بر دو نوع است گاهی گریه ترحم است و گاهی گریه تعظیم.جریان عاشورا از یکسو لئامت و زبونی و کوچکی و دنائت است و از دیگر سو ،شرف و غیرت و بزرگی و شهامت و اصالت.بیشتر مراثی از زبونی سپاه دشمن می گویند و به دلیل اینکه ما آدم ها به این خصائص اخلاقی نزدیک تریم و آن را بیشتر فهم می کنیم ، بیشتر هم به سبب آن گریه می کنیم ! این گریه ی ترحم است در حالیکه خاندان پیامبر بر اشکی که از سر  ترحم جاری شود نیازمند نیستند.اشکی شریف است که از سر تعظیم و اکرام برای حسین ع جاری شود .

ملاحظه بفرمایید:

باز این چه شورش است که در خلق عالم است

باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است


باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین
بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است


این صبح تیره باز دمید از کجا کزو
کار جهان و خلق جهان جمله درهم است


گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب
کاشوب در تمامی ذرات عالم است


گرخوانمش قیامت دنیا بعید نیست
این رستخیز عام که نامش محرم است


مرثیه محتشم که متناسب با احتشام پسر پیغمبر است بیش از 400 سال است که جاودانه است چون جان آدمی را متوجه بزرگی این خاندان می کند و البته اشکی که بدین واسطه میچکد ،قطعا محترم است و همانی است که پیامبر فرمود چشمی که بر حسین ع گریه کند در قیامت گریان نیست .



سفرنامه حج 1

سرانجام روز موعود فرا رسید .مدینه را با قبر مخفی فاطمه س و قبور بی چراغ ایمه بقیع زیارت کردیم آن هم زیارتی که حامل رنجی بود که بر تاریخ مدینه سایه افکنده است .غربت و مظلومیتی تلخ که امروز چون سالهای بعد از رحلت پیامبر هنوز تازه است و چهره مینمایاند .برای خانمها فقط بهعد از ظهرها امکان زیارت بقیع هست .آنهم برای کمتر از یک ساعت.دیروز توفیق زیارت بقیع را از پشت پنجره داشتم.بغض دشمنان اهل بیت را در قالب باتوم هایی دیدم که بر سر و صورت زنان زایر فرود میآمد وپروردگارا چه تلخ دیدم که همگان همدیگر را دعوت به صبر میکردند و سکوت .همانطور که علی ع به فاطمه س فرمود و فاطمه س ، علی ع را با تحمل فشار در و دیوار حمایت کرد .دلم آتش گرفته است .با صدای بلند گریه میکنم.قبور امام مجتبی و امام باقر و امام صادق و امام سجاد علیهم السلام را از دور زیارت کردم .گریه امنم نمیدهد اشک است که از سوز دل بر گونه های غمزده جاری میشود .حدیث کسا خواندم ..انی ما خلقت سماء مبنیا و لا ارض مدحیا و لا قمرا منیرا و لا شمسا مضیا ...الا بمحبه هوالاء خمس .هم فاطمه و ابوها و بعلها و بنوها .به برکت اینان که دنیا به وجودشان تشرف یافت .

برای سلامتی پدرم و مادرم دعا کردم و حسن عاقبت را برای اهل خانواده ام طلب کردم .امیدوارم به رحمت حق به شفاعت این ایمه هدی و امروز اما، وداع نکردم با قبر پیامبر و قبور بی چراغ ایمه بقیع ،چرا که وداع دیگر بی معناست .تازه آمده ام...


امام رضا ع


بر آستان جانان سروده حسين اسرافيلي

بر آستان توام دل هميشه پابند است
چو آهويي كه پناه از تو آرزومند است

بر آستان تو عمري سر ارادت ماست
دلم به زلف تو اي دوست، سخت پابند است

چه جاي عقل، جنون مي‌كشد به صحرايم
چو عشق جلوه نمايد، چه فرصت پند است؟

خوشيم در حرمت جلوه تماشا را
چو شيشه‌ايم كه با جوش باده خرسند است

سرم سلامت از اين سجده، بر نخواهد خاست
كدام تيغ به ابروي دوست مانند است؟!

طواف كوي تو كردم، سروش غيبم گفت
كه بر طواف رضايت، رضا خداوند است

در اين شبي كه منم شوق آفتابم نيست
جمال دوست مرا، مهر بي‌همانند است

به مشعر و عرفاتم جمال حضرت توست
ندانم اين چه طواف است و اين چه ترفند است!؟

به شهد نام شما دم به دم سخن گويم
كرامتي! كه سزاوار طوطيان قند است

اگر چه هيچ ندارم تو را شفيع آرم
خداي داند و تو، با توام چه پيوند است

براي جد تو عمري گريستم چون شمع
به روز حشر مرا، آرزوي لبخند است

تهي مباد مرا دست خواهش از كرمت
تو را به حرمت زهرا (س) كه سخت سوگند است

 

روز اول مدرسه

چند! سال پیش ، دبستان شهید لادن بخش ، تهران

حوالی ساعت 11 صبح به اتفاق مادرم راهی مدرسه شدیم.بعد از گذشت مسیری نسبتا طولانی با کوچه باغ هایی شبیه  " باز مدرسم دیر شد " ، به مدرسه ای قدیمی ، وسیع و باصفا رسیدیم. وارد حیاط مدرسه شدیم سمت چپ ، تقریبا در وسط حیاط ، درختی بسیار تنومند ، استوار ایستاده بود .سرم رابلند کردم تا بتوانم شاخه های به فلک رفته اش را ببینم که رونق آفتاب امان نداد ! شلوغ بود صدایی شبیه جیغ و البته گریه ی دخترکان 6_7 ساله بر سرم می کوبید . همانطور که چادر مادرم را محکم گرفته بود صدای زنگ مدرسه بلند شد .صدای گریه ی بچه ها هم .

خانم مدیر با جثه ای درشت و بدون لبخند روی پله ها روبروی بچه ها ایستاد .میدیدمش اما به زحمت .بعدها فهمیدم نام با مسمایی دارد .خانم بزرگی ،  تیک عصبی اش توجه مخاطب را بیش از اصل کلام به تعداد پلک زدن های غیر معمولش جلب میکرد.

نفر های آخر صف بودم.کم کم داشتم زیر دست و پا له میشدم که خانم نادعلی ، ناظم مهربان مدرسه به دادم رسید و مرا به اول صف منتقل کرد . مادرم مرا رها کرد و در گوشه ی حیاط در انبوه جمعیت مادران گم شد دستم را رها کرد ،اما در دل اطمینان داشت که مهربانی، دست و دل مرا با خود همراه می کند تا بیاموزدم و تربیتم کند .

به کلاسی تنگ با با تعدادی نیمکت نه چندان سالم وارد شدیم .همه گریه میکردند ، بغضی گلویم را میفشرد ،تند تند پلک میزدم که اشکم جاری نشود .با خودم گفتم خدایا چه اتفاقی خواهد افتاد؟ تا بعد از ظهر نشستن در این اتاق و در این نیمکت های ناراحت 4 نفره،  چه باید بکنیم؟!

در همین افکار بودم که خانمی وارد کلاس شد .مبصرمان که دختری دراز قد و کلاس پنجمی بود بلند گفت بر پا و من نمیدانستم معنی برپا چیست و چه باید کرد .گیج و منگ در میان صدای برپا و برجا گفتن او و حرکت های ناموزون بچه ها بودم که خانم معلم گفت "بشینید".

زنی عبوس به نظر میرسید  ،با ناخن های کوتاه نشده ی چند سانتی متری ، خودش را و دخترش روشنک را به ما معرفی کرد .خانم ولی اللهی .یادش به خیر روزهایی که از نوستن حروف ناتوان بودم ،سرمشقم میداد .هنوز تصویر انگشتان گوشتالویش و ناخن های بلند براقش که مدادم در میان انها ناپیدا میشد ، در خرابه های ذهنم باقی است .

هنوز بوی کیف نو و کتاب های نو و پاک کن هایی که به جای پاک کردن ، بوی خوب میدادند! یادم هست .

هنوز بوی لقمه های نان و پنیری که مادرم برای زنگ تفریح در کیفم میگذاشت و همه را یکجا پنج شنبه بعد از ظهر ، با لایه هایی از کپک تحویلش میدادم خاطرم هست .اصلا این کیف مدرسه بوی عجیبی دارد ،من دوستش دارم.

هنوز طعم کتک خانم ولی اللهی با آن ناخن های کذایی که به جرم "خنگ بودن" و ناتوانی در نوشتن "دندان" روی تخته سیاه  تا نیمه در چشم چپم فرو رفت ، یادم هست .

شاید نمیدانست که باید "دندان"را با"تبسم" قرین معنا کند تا بفهمم .، که  "دندان برای تبسم نيز هست  "

شاید نمیدانست که رمز توفیق در امر آموزش ، بال گستری ! است ، نرمی است و لطافت .انگار این دو جزء تکمیل کننده اند برای هم. چرا که  خداوند به پیامبرش فرمود: و اخفض جناحك لمن اتبعك من المؤمنين..برای کسانی که از تو پیروی میکنند بال و پر خود را بگستران ...تواضع و فروتنی معلم ، بیشتر از سیاهه های کتاب ها ، معلم است!


گذشت همه ...ولی این احساس روز اول مهر همیشه تاآخر با من همراه است .اشکی بر چسمانم مینشاند و احساسی بر من مستولی میکند که تصور میکنم احساسی مشترک با همگان است .


ولی اگر روزی خانم ولی اللهی را پیدا کنم ، به پاس هر آنچه به من اموخت ،به او  لبخندی میزنم و اطمینان دارم که با لبخندی گرم تر پاسخم میدهد ، و البته دستانش را هم بوسه ای ،اینبار بدون توجه به ناخن هایش.


اول مهری باشید ، و مهربان ، همیشه ..


عید فطر مبارک

حضرت امیر در خطبه ی عید فطر فرمود:

ألا و إن المضمار الیوم و السباق غدا ألا و إن السبقة الجنة و الغایة النار

دنیا محل مسابقه است و آخرت زمان اجر گرفتن، بهشت جایزه برندگان این مسابقه و جهنم جزاى بازندگان است.


ضمر در لغت به معنی لاغری است و معمول عرب چنان است که اول اسبان را فربه کنند و بعد بتدریج می گردانند پس عرق از بدن اسبان جاری میشود و قدری از این ریاضت لاغر میشوند و بدین مناسبت مضمار، میدانی را گویند که اسبان را  می دوانند تا برای مسابقه اماده کنند.

و مقصود از مضمار قیامت، زندگی دنیاست، که فرمود : آگاه باشید که هنگام آماده شدن، امروز است و مسابقه، فردای قیامت خواهد بود،

آیا بعد از گذشت ماهی ، مهمان کریم بودن میتوانم ادعا کنم که اماده ی مسابقه شده ام؟

آیا این دهان بستم تا دهانی باز شود که  لایق  زمزمه ی "اللهم اهل الکبریاء و العظمة و اهل الجود و الجبروت" باشد؟

آیا شایستگی دعا برای ظهور حضرتش را پیدا کرده ام؟

در این فرصت نماز عید فطر "عزیز علی ان اری الخلق و لا تری" را جسارت گفتن هست؟!


             بر سر بام بيا، گوشه ابرو بنمای                               روزه‌گيران جهان منتظر ماه نو اند 


خداوندا ما را از مرحومین این ماه قرار بده تا شایستگی دعا برای دولت کریمه اش را پیدا کنیم.


مقاصد خمسه

بسم الله الرحمن الرحیم


افقی دیگر در دل طلوع می کند و نور معرفتی را بر گستره کویر تشنه ی آدمی می تاباند و خوش آنکس که توشه بردارد و خود را ببندد!

امروز اندیشه میکردم که تمامی پیامبران برای پنج هدف مهم امدند که از آن به مقاصد خمسه یاد میشود .اجمالا به آن اشاره می کنیم.

1- جان

جان آدمی سرمایه ی بزرگی است که خداوند بر ما منت نهاد .تعرض به این جان در هر قالبی که باشد در دایره ی پسند ادیان نیست .کشتن نفس در قالب خود کشی هم مردود است .چه بسا در گذشته اگر کسی خود کشی میکرد در قبرستان مسلمانان دفنش نمیکردند.

خلق همه يكسره نهال خدايند      هيچ، نه بشكن از اين نهال و نه بر كن‏

دست خداوند باغ خلق دراز است‏    بر خسك و خار همچون بر گل و سوسن

خون بناحق، نهال كندن اويست       دل ز نهال خداى كندن، بر كن‏


2-عقول

که وجه تمایز انسان از حیوان است .با عقل آدمی مکلف میشود ولذا هر انکه با عقل ستیزه کند در ادیان الهی جایگاهی ندارد .به این سبب است که مخدرات که قوه ی عقلانیت را به چالش و فروکش مبتلا میکند از منظر ادیان حرام است .در متن تورات و متن انجیل هم ، روایتی یکسان امده است.پس حفظ سفیر خداوند در جان ادمیان که همانا عقل است از اوجب است .آنچه کند کننده ی تلاش عقلی است در دین جایگاه ندارد و فلسفه ی امدن پیامبران برای دوام تلاش عقلی است !


3- دین

اگر کسی بخواهد در مسیر بندگی باشد چاره ای جز دینداری ندارد .ارتداد -کفر و شرک هر سه دین را هدف قرار میدهد و لذا محل پیکار انبیا بوده است .


4- حفظ اموال

گردش صحیح اموال در جامعه ، یکی از ماموریات مهم انبیا بوده است .شکاف طبقاتی به حرمت انسان ها ضربه میزند و مردود ایت .


5- حفظ نسبت ها و ناموس و عرض و آبروی افراد


گيرم كه آب رفته به جوي آيد      با آبروي رفته چه بايد كرد؟

حفظ حریم شخصیتی افراد بر تمام آدمیان لازم و ضروری است .


خداوند ما را مورد لطف و عنایت خود قرار دهد .



حول حالنا الی احسن الحال


سالی پر از حوادث سپری شد و عید آمد .انسان محکوم به بازگشت است و عید از همین معناست ، اما مراتب این عودت و بازگشت برای افراد مختلف ،تفاوت می کند .قلب قلوب و دگرگونی دل ها فتح بابی است برای رسیدن به خود!

و اگر چنین شد چشم ها جور دیگر میبیند چرا که ابصار از قلوب تبعیت می کنند .

تحویل سال با سفره ی هفت سینش که مظهر زندگی ، نشاط و پویایی است و قابل احترام نیز ، جلوه گری میکند اما انچه در نقاب می رود تحویل حال است آن هم به احسن حال

خداوندا بدی حال ما را به خوبی حال خودت تغییر ده ...اللهم غیر سوء حالنا بحسن حالک .در مورد ذات اقدس حق احسن بودن حال بیمعناست چرا که او از تبدیل و تبدل مبراست ولی برای ما تبدیل سوءحال به حسن حال و حسن حال به احسن حال معنایی به وسعت شناخت مسیر زندگی پیدا میکند .

پرودگارا سالی پر از آلودگی بر ما گذشت تو ما را یاری کن تا بر انجام واجبات و ترک محرمات که لازمه معرفت توست کوشا باشیم.

برای پدر بزرگوار و مادر عزیزم سالی پر عزت و برکت و سلامت و سعادت امید دارم و برای برادرانم نیز ،

و  ایضا همه عزیزانی که میشناسمشان و مراتب ارادت خویش را نثارشان میکنم.

سالی پر نشاط..

اخلاق

از زمان حدود 400 سال پیش از میلاد مسیح ، زمان حضور فکری سقراط تا به حال مقوله ی اخلاق دغدغه ذهن بشر بوده و هست .سقراط جامعه ی دانش محور و علم گرا را اخلاقی میداند و معتقد است علم و اخلاق جدایی ناپذیرند، به عبارتی اگر علم آمد اخلاق پیرو ان حاصل آمده است ، اما آیا این نظر درست است ، همگان از تبعات استفاده ی از  مواد الکلی آگاهند اما میتوان گفت آیا عموم کسانی که آخر هفته را در بارها به عربده کشی و بد مستی میگذرانند همه کسانی اند که از مضرات آن اگاه نیستند؟ البته که در این میان اهل علم بسیار دیده میشوند!

افلاطون، شاگرد سقراط و البته ارسطو هم نظراتی مشابه در حوزه ی اخلاق داده اند که اساس مباحث اخلاقی را به صورت علمی پایه گذاری کرده اند علمای اسلامی به آن به عنوان مباحث اخلاقی و نه علمی پرداخته اند شاید توسعه ی  آن در اسلام از دید نو آورانه و تکمیلی باشد.آنچه از اخلاق سقراطی به دست میاید حول چهار محور شجاعت، عفت، حکمت و عدالت است ، علماء اسلامی با توجه به قوه درک ، جاذبه و دافعه ی موجود در انسان، این ابعاد را بسط دادند و تعریف جدیدی از اخلاق ارایه کردند، به عبارتی به اخلاق به عنوان نیروی تعدیل کننده نگریستند و اخلاق را با اعتدال هم معنا دانستند.شاید از مجموعه ی ادراکات ،جاذبه ها و دافعه ها ی موجود در آدمی در پی نیرویی است برای ایجاد تعادل بین این سه قوه و از آن به عنوان اخلاق نام برده اند .متناسب با این تعریف آنچه از مسیر اعتدال خارج شود چه افراط باشد و چه تفریط ، مصداق غیر اخلاق است .لذا اعتدال نقطه و منشا اصلی اخلاقیات است .حتی گاهی زیاده روی در ادراک و فهمیدن هم محل تعارض با اخلاق میشود ، مگر اینکه به شکاکی بدل نشود و با واقع بینی توام گردد که آن محل احترام است ،اگر ادراک معتدل باشد نتیجه اش حکمت است که فضیلت اخلاقی است. اگر افراط شود تبدیل به شکاکی میشود و اگر به تفریط کشیده شود نتیجه ای جز کندی و بلاهت ندارد و رذیلت اخلاقی است .پس محور اصلی ادراک اینست که حکمت در مجموعه اطلاعات آدمی متبلور شود .

محور اصلی دافعه ، شجاعت است افراط در ان به تهور و گستاخی و تفریط در ان به جبن و ترس می رسد و هر دو از ردایل اخلاق است . در باب جاذبه نیز گفته اند که نقطه اعتدال تمایلات انسانی ، عفیف بودن نفس است و میانه روی در تمایلات و خواهش ها .زیاده روی در ان به ایجاد شر منجر میشود و کوتاهی در آن به عدم تامین نیازها و خواهش های طبیعی میانجامد که نتیجه ی خمودگی و سرخوردگی است و انسان بی خاصیت، می سازد . من حیث المجموع این سه قوه ی اصیل ادمی به تعادل میرسد و اخلاق را پایه گذاری میکند.اصولا تمام همت علماء دین و دانشمندان اخلاق بر توجه و تنبه این مهم بوده است که اعتدال نقطه مرکزی در پرگار همه اخلاقیات است .

دانشمندان، هر کدام از دریچه ی دید خود به موضوع اخلاق پرداخته اند مثلا آناتول فرانس جامعه بهداشتی را جامعه ای اخلاقی میداند، با تمام احترامی که برای بهداشت قایلیم باید عرض کنیم دین اسلام زلف ایمان را بابهداشت گره زده است اما این مقوله را شرط کافی برای اخلاق نمیداند .باید مجموعه ای را پی گرفت که به کرامت اخلاقی توجه اکید دارد و جامع الاطراف باشد و همه مقولات مرتبط با اخلاق را پوشش دهد .در این میان رهبری شایسته ی احترام است که مجموع مکارم اخلاقی را برانگیخته کند .



 «… و اذا واعدنا موسي اربعين ليله » ..به جهت ان است که موسی علیه السلام قابلیت استماع بی واسطه ی کلام حق را پیدا کند .

اساسا خصوصيت عدد چهل و اسرار نهفته در آن براى ما روشن نيست. البته، با توجه به ويژگى ‏هاى انسان، چهل بار تكرار يك رفتار پسنديده موجب ملكه  معنوى و تعميق آن رفتار و قابليت نزول فيض خاص خداوند مى ‏شود، و اربعین جایگاهی خاص دارد ، چله نشينى و خلوص چهل صباح ، حفظ كردن چهل حديث، كمال عقل در چهل سالگى، دعا براى چهل مؤمن، از اين نمونه هاست.هر كس چهل روز خود را فقط براى خداوند تعالى خالص کند..

جابر بن عبد الله انصاری، که آن هنگام‏نابینا شده بود در اربعین سید الشهدا توفیق زیارت حضرت حسین ع را پیدا کرد ،در فرات غسل کرد و خود را خوشبو ساخت و گامهای کوچک برداشت تاسر قبر آمد و دست روی قبر نهاد و بیهوش شد،سپس حضرتش را صدا زد و گفت:حبیب لا یجیب حبیبه...

چگونه دوست ، سلام حبیبش را پاسخ نمی گوید..

السلام علی رئوس المفارقه من الابدان ..چگونه پاسخت گوید سری که از بدن فاصله دارد .سلام بر تو و بر اصحاب و اهل بیتت

راز رشید

*راز رشيد*


به گونه ي ماه

نامت زبانزد آسمان ها بود

و پيمان برادريت

       با جبل نور

 چون آيه هاي جهاد

                     محکم


                              ***

تو آن راز رشيدي

که روزي فرات

           بر لبت آورد


و ساعتي بعد

در باران متواتر پولاد

بريده بريده

   افشا شدي


وباد

        تو را با مشام خيمه گاه

                               در ميان نهاد

و انتظار در بهت کودکانه ي حرم


                             طولاني شد


تو آن راز رشيدي

 که روزي فرات

              بر لبت آورد


و کنار درک تو

           کوه از کمر شکست.

کلام امیر

يا اشباه الرجال و لا رجال !


حلوم الاطفال ، و عقول ربّاب الحجال ، لوددت انى لم اركم و لم اعرفكم معرفة - واللّه - جرّت ندما، و اعقبت سدما قاتلكم اللّه ! لقد ملاتم قلبى قيحا، و شحنتم صدرى غيظا، و جرّ عتمونى نغب التهام انفاسا و افسدتم علىّ رايى بالعصيان و الخذلان..


اى نامردهايى كه آثار مردانگى در شما نيست و اى كسانى كه عقل شما مانند عقل بچّه ها و زنهاى تازه به حجله رفته است ، اى كاش من شما را نمى ديدم و نمى شناختم كه به خدا سوگند نتيجه شناختن شما پشيمانى و غم و اندوه مى باشد. خدا شما را بكشد كه دل مرا بسيار چركين كرده ، سينه ام را از خشم آكنديد و در هر نفس پى در پى ، غم و اندوه به من خورانديد و به سبب نافرمانى و بى اعتنايى به من ، راى و تدبيرم را فاسد و تباه ساختيد...


یا اشباه الرجال!.. 



غزه


عاشورا تکرار میشود ..آری کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا

قیام و حرکت امام حسین نه فقط برای گریستن است .پیامی دارد به وسعت زمین و متناسب با هر عصر ، چرا که یزیدیان هنوز هم زنده اند و  با حمایت سران عرب بر غزه می تازند و منظورشان و ماموریتشان نابودی آن و حذف نام غزه است .

اوضاع انسانی در حالی در غزه روز به روز بحرانی‌تر می‌شود که "زیپی لیونی" وزیر امور خارجه رژیم صهیونیستی تأکید می کند  که فشارها بر نوار غزه ادامه می‌یابد و این رژیم از ابزارهای خود برای مقابله با مقاومت فلسطینیان استفاده می‌کند. «المتوکل طه» معاون وزیر امورخارجه فلسطین از نوارغزه به‌‌عنوان بزرگ‌ترین زندان جهان که بیش از یک‌ونیم ملیون انسان در آن زندگی می‌کنند، تعبیرکرد.

روزنامه الشرق الاوسط نوشت : نوار غزه همچون زندان بزرگی است، اما با این تفاوت که وضعیت زندگی ساکنان نوار غزه خیلی بدتر از زندانیان است.

بی بی سی در گزارشی اعلام کرد :مردم غزه به خوردن علف های هرز رو آوردند و از سوی دیگر محموله ی شیر خشک کودکان قبل از رسیدن به غزه نابود شده است ! و این در حالیست که ملک عبدالله  پادشاه عربستان سعودی یک سرویس کامل طلا به "رایس" هدیه میدهد که بیش از 165 هزار دلار می‌ارزد!

ننگ بر سینه ات که پذیرای این هدیه  است در حالیکه نوزادانی از بی غذایی می میرند  و اشک چشم مادران خاموش نمیشود در عمق این مصیبت !

و این در حالیست که سران عرب خفه شده اند و در سکوتی استرآتزیک دم بسته اند که مبادا منافعشان در دنیای مادی به خطر افتد .

جا دارد که بمیرید از عمق این فاجعه  و بدانید که تاریخ اشک دیدگان مظلومان را امانتدار خوبی است .



الهی عظم البلا و برح الخفا و انکشف الغطا و انقطع الرجا .. و انت المستعان ..

 خودت دعا بفرما تعجیل در فرجت را ای مولا...

 رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام بار دیگر نسبت به تشکیل "شورای فقها" در کشور تاکید کرد.

اکبر هاشمی رفسنجانی در همایش سراسری " اجتهاد در دوره معاصر" نسبت به تشکیل "شورای فقها" در کشور تاکید کرد و با یادآوری این نکته که در اجتهاد توجه به عقل جدی است از دست اندرکاران برگزاری این همایش قدردانی کرد و گفت: باید از دانشکده مذاهب اسلامی که این حرکت شریف را در جهت تعمیق اجتهاد و نزدیک کردن مذاهب اسلامی ترتیب دادند سپاسگزاری کرد. 

وی افزود: در مورد فقه و اجتهاد فکر می‌‏کنم امروز نیاز دنیای اسلام است و باید از هر حرکتی که در جهت اصالت دادن به اجتهاد باشد استقبال کنیم. 

رئیس مجلس خبرگان رهبری با اشاره به ادوار مختلف اجتهاد در شیعه و سنی گفت: در عصر بعثت اجتهاد وجود داشته و من هم تعجب می‌‏کنم از برخی افرادی که وجود اجتهاد در این دوره را انکار می‌‏کنند و با طرح پرسشی مبنی بر اینکه در زمان پیامبر اجتهاد بوده یا نه؟‌‏در این خصوص تشکیک می‌‏کنند. 

وی با بیان اینکه وظیفه انبیا تبشیر و انذار بوده است،گفت: وضعیت زمان پیامبر به گونه‌‏ای نبوده که ایشان در همه مکان‌‏ها حاضر شوند و به تمامی سوالات جواب دهند بلکه توسط برخی به واسطه با مردم ارتباط برقرار می‌‏کردند. 

هاشمی رفسنجانی با تاکید بر اینکه عصر پیامبر عصر اجتهاد است،گفت: زمان پیامبر هم عصر اجتهاد است و هم عصر تشریع.
وی با اشاره به مشکلات ایجاد شده بعد از رحلت پیامبر اظهار داشت: در زمان خلفای راشدین عده معدودی بودند که جزو مراجع نامیده می‌‏شدند، افرادی مانند حضرت علی(ع) و عایشه که این مردم به این افراد رجوع می‌‏کردند البته در همان زمان طبق روایات محکمی که وجود دارد، حضرت علی (ع) در بین این شخصیت‌‏ها از همه نیرومندتر و مستحکم‌‏تر بود. 

رئیس مجلس خبرگان رهبری با اشاره به روایتی از گفتار "عایشه" گفت: در آن مقطع زمانی عایشه به صراحت می‌‏گوید حضرت علی( ع) در بین ما عالم‌‏ترین علما بود و یا ابن عباس که خود عالم بزرگی بود می‌‏گوید " اگر شخصی از جانب حضرت علی (ع) مساله‌‏ای را برای ما می‌‏آورد آن را می‌‏پذیرفتیم " . 

وی با اشاره به قرن دوم هجری و نگرش اهل سنت اظهار داشت: در قرن دوم در بین اهل سنت اجتهاد نمود بارزی داشت البته در بین شیعیان مساله به گونه دیگری بود زیرا شیعیان ائمه معصوم را مرجع اصلی خود می‌‏دانستند هرچند در بین اهل سنت هم ائمه معصوم را مرجع خود قلمداد می‌‏کردند ولی شیعه در این خصوص بسیار قوی‌‏تر عمل می‌‏کرد و شاگردان ائمه نیز واسطه انتقال نظرات ائمه بودند. 

رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام خاطرنشان کرد: در پایان قرن سوم و شروع غیبت شرایط جدیدی در شیعه پیش آمد البته در اهل سنت به خاطر افراطی که در زمینه مناسب اجتهادی داشتند حکومت برخوردهایی با آنها صورت می‌‏داد و به همین دلیل خلفا را وسعت دادند و از این رو این دوره را دوره انسداد ارزیابی می‌‏کنند، هرچند در این دوره شیعه از حالت حدیث گویی به فضای جدیدی وارد شد. 

وی با بیان اینکه محدثین شخصیت‌‏های بزرگواری بودند، گفت: در عالم تشیع برای این که نوعی احساس حقارت در خصوص فقه می‌‏شد به کارهای فکری و فقهی به مانند آنچه که امروز داریم روی آوردند.
هاشمی رفسنجانی تاکید کرد: امروز اتکا به عقل و تعقل لازمه اجتهاد است و قرآن کسانی را که به عقل تکیه نمی‌‏کنند سرزنش می‌‏کند وتفکر در کنار تعقل ، در قرآن جایگاه ویژه‌‏ای دارد. 

رئیس مجلس خبرگان رهبری یادآور شد: ما به آسانی نمی‌‏توانیم از توجه ویژه قرآن به تعقل بگذریم و انبیاء به صراحت عقل را در کنار رسالت خود می‌‏گذاشتند و این دو را هم سنگ ذکر می‌‏کردند و در وصایای امام موسی کاظم (ع) نیز در خصوص مسایل تعقل بسیار تاکید شده است. 

وی دربخش دیگری از سخنان خود به دوران بعد از عصر حضور اشاره کرد و گفت: در قرن چهارم فقاهت به معنای مصطلح آن در کنار حدیث به وجود آمد. 

هاشمی رفسنجانی به دوره نوآوری فقه اشاره کرد و گفت: در اهل سنت و در دوره نوآوری فقه آقایان "عبدو و سید جمال اسد آبادی " تلاش‌‏های زیادی انجام دادند و در شیعه نیز شیخ طوسی در خصوص نوآوری فقه تلاش‌‏هایی انجام داد، به گونه‌‏ای که نظر شیخ طوسی مورد توجه همه افراد بود و هیچ کس در مقابل نظرات او مخالفتی انجام نمی‌‏داد. 

وی افزود: این زمان یعنی تلاش شیخ طوسی به مانند تلاش حضرت امام(ره) در خصوص فقه بود به گونه‌‏ای که وقتی حضرت امام(ره) نظری را ارایه می‌‏دادند دیگر کسی به خود اجازه نمی‌‏داد در مقابل نظر ایشان نظر دیگری بدهد. 

رئیس مجلس خبرگان رهبری با بیان اینکه اخباری‌‏ها در شیعه به روایات بسنده می‌‏کردند، گفت: اخباری‌‏ها در این مقطع زمانی به روایات و محدثین رجوع می‌‏کردند و محدثین نیز کار اصلی شان جمع آوری متون حدیث بود. 

وی با بیان اینکه اخباری‌‏ها با استفاده از عقل در اجتهاد مخالفت می‌‏کردند، یادآور شد: در دوره اخباری‌‏ها اجتهاد آسیب فراوانی دید و بعد از دوره اخباری‌‏ها عده‌‏ای ماننده "بهبانی" دوره جدیدی ایجاد کردند و اجتهاد را نجات دادند و این دوره منتهی به شیخ انصاری شد و در دوره شیخ انصاری فقه شیعه دوران جدیدی را آغاز کرد. 

وی با اشاره به دوران جدید در فقه شیعه گفت: دوره نوآوری در فقه با روی کار آمدن رژیم پهلوی ضربه خورد که البته بعد از پایان این دوره رژیم پهلوی دوباره فقه جان گرفت و نوآوری در عصر مشروطیت خود را در قانون مشروطیت نشان داد. 

هاشمی رفسنجانی با بیان اینکه نوآوری اهل سنت هم در زمان اتاترک ضربه خورد، اظهار داشت: بعد از شکل گیری حوزه علمیه قم و در اوایل دهه 30 شخصیتی به مانند حضرت امام وارد عرصه فقاهت می‌‏شوند و از این دوره نوآوری‌‏ها مجدد شکل می‌‏گیرد و بحث ولایت فقیه را امام مطرح می‌‏کند. 

وی در خصوص نظر امام درباره ولایت فقیه نیز گفت: حضرت امام ولایت فقیه را برای اداره امور کشور می‌‏دانستند و تاکید می‌‏کردند ولایت فقیه امری زینتی نیست و به نظر ایشان فقه اسلامی تئوری کاملی برای اداره جامعه از گهواره تا گور است. به دیگر سخن اداره جامعه باید براساس فقه اسلامی باشد.

غدیر





در نقطه ی غدیر توفقی باید که با حقیقت انسان سر و کار دارد .

هزار و چهارصد سال است که شیعه زلال پر برکت غدیر را به پای درختان ولایت می افشاندو از ان بیابان خشک باغ های پر ثمر اعتقادی و گلهای زیبای حب را پرورش میدهد ..


شیعه با حجتی قوی و برهانی قاطع که پیامبر به دستش داده است پرچم بلند ...اشهد ان علیا ولی الله را بر افراشته و از مرزهای اعتقادی خویش پاسداری می کند .

خدا را سپاس که ما را از متمسکین به ولایت علی علیه السلام قرار داد .


عیدتان مبارک دلتان پر از نور


مرج البحرین یلتقیان




بسیار می آمدند تا افتخار دامادی پیامبر را داشته باشند اما چشم های خوابشان ودلهاشان به مصداق " قلوبهم غلف"  ، مانع از آن میشد تا زهرا س در این باره نظری دهد . چه خوش خیالند انان که تصور می کنند

 يا مالئكتي و سكان سماواتي اعلموا اني ما خلقت سماء مبينه و لا ارضا مدحيه و لا قمرا منيرا ولا شمسا مضيئه و لا فلكا يدرو و لا بحرا يجري و لا فلكا يسري الا في محبه هولاء الخسمه... هم فاطمه و ..

بیجهت اعلام شده است و ریحانه ی رسول خدا می تواند به خانه ی تاریک خفاش نشینان وارد شود..
هیهات ..هیهات که خود خدا زهرا س را برای علی ع خواستگاری کرده است . و پیامبر در پاسخ انان فرمود که اختیار با زهراست ..

نوری بر فراز آسمان مدینه ظاهر شد ه است ..به کجا میرود؟ بر بام کدامین خانه فرود خواهد امد ...زهرا س  آرام است ..می داند که چه در جریان است ... ذکر می گوید ..سبحان الله ..سبحان الله ..33 مرتبه

نور بر بام خانه ی امیر المومنین هدایت می شود  آرام آرام ... و ریحانه ی پیامبر با33  مرتبه ذکر الحمد لله آن را تثبیت می کند .. الحمد لله ..الحمد لله ..باید شاکر بود کفو زهرا س پیداست ... و دلش آرام ..آرام تر از قبل .. و تمام ...نور به بالا می رود ..و دختر پیامبر به بزرگی خدا شهادت میدهد ... 34 مرتبه  الله اکبر و الله اکبر ...


و حالا فهمیدم چرا امام باقر فرمودند که نماز بدون تسبیحات حضرت زهرا بالا نمی رود!
شاید باید از الله اکبر شروع کرد که به اوج گرفتن آن کمک  میکند و به محض رسیدن به عالم بالا الحمد لله و بعد برای تثبیتش سبحان الله ...

مجلسی مهیاست برای پیوند دو دریا ..مرج البحرین یلتقیان ..دو دریای علم علی و فاطمه .. و ما خوشحالیم ..و مادر جوانمان را تا خانه ی داماد بدرقه می کنیم ..طعم بی مادری بر تو سنگین نباشد شب زفافت ای ریحانه ی پیامبر ..برو مادر .. که عرشیان بیش از ما منتظر شعف این لحظاتند..به برکت این لحظات و به شادی وجود نورانی پدرت و به عزت همسر یگانه ات علی ع ، ما را هم تصدقی عنایت کن که سخت محتاج توایم...


به عمل کار برآید


...يک توصيه‏ى ديگر اين است که بهانه هم دست ديگران ندهيد. من مى‏بينم متأسفانه گاهى بهانه‏هايى هم از طرف خودِ شما داده ميشود که اين را هم بايستى توجه کنيد که بهانه هم دست ديگران ندهيد؛ مراقبت کنيد؛ حزم کنيد. و گفت: «اتّقوا من مواضع التّهم».
گفتند يک شيخى در يک مدرسه‏ى دينى به طلبه‏اى گفت که گفته‏اند فلان طلبه، فلان مراوده‏ى غلط را دارد. طلبه هم گفت: اتّقوا من مواضع التّهم، آشيخ تو هم! خلاصه اينکه مواظب باشيد، مراقبت کنيد؛ «اتّقوا من مواضع التّهم» براى خودتان و براى دولت مسأله درست نکنيد و براى جنجال‏آفرينى‏ها -که کسانى دنبالش هستند- بهانه ندهيد.

بخشی از فرمایشات مقام معظم رهبری خطاب به هیئت دولت نهم است .همیشه نصیحت پذیر بودن ،آنهم از بزرگی که نگاه کلان به مسائل داخلی و خارجی دارد ، شرط عقل است . جریانات اخیر ایجاد شده به توسط وابستگان دولت نهم با آنچه که شعار این دولت  است منافاتی غیر قابل اغماض دارد به قول معروف ماجرای قسم حضرت عباس است و دم خروس!

آن از طرح رابطه ی دوستی با مردم اسراییل و الحاح بر آن تا جایی که ختم غائله از سوی مقام رهبری بر همگان امر شد و بعد قضیه ی عدم صداقت برای کلیدی ترین پست کابینه در حد وزارت کشور که اتفاقا باید صادق ترین و امین ترین برای کشور و نظام باشد و بعد هم پیشنهاد کس دیگری برای تصدی این وزارتخانه ، که بنده البته حتی توانایی نگارش ثروت اعلام شده ی ایشان را به عدد ندارم ! کجا میتواند زیر چتر سیاست های مهرورزانه ی دولت نهم آنهم با ندای  عدالتی که از داخل خودمان را سوزانده است و از خارج دیگران را !  ماوا گیرد؟؟

 و اما آخرین اجرا (علی الحساب!) ،  آیا حفظ حرمت قران بود که با دف و اواز ، آن را به قاری تحویل دهند؟ یا فعل چند زن جاهلی عرب ،آنهم در زمان فتح مکه حجت بر انجام این کار شد؟ عجب...یعنی  آن بر تلاش شیخ انصاری ها در باب موسیقی ،آنهم در دایره ی حرمت قرآنی می چربد؟


حالا انجام شد ، انسان ممکن الخطاست!  چرا در برابر نظر آیات عظام شعور عذر خواهی نیست ؟
اصرار بر گناه خود اشتباهی است بزرگ .عذر ما را بپذیر یا صاحب الزمان و ما را بیشتر ببخش چرا که سوء تدبیرهای مغرضانه و جاهلانه مان  را به مدیریت جهانی حضرتت منتسب کرده ایم !

 منسوبین به دولت و البته منصوبین این دولت محترم را توقعی بیش از این است و چه بسیار خوب است که ولایت مداری فقط در دایره ی سخن نباشد  که به عمل کار برآید به سخندانی نیست..



 آیا خود غلط بود آنچه می پنداشتیم ! ؟

 

تقدیم به روح بلند پدربزرگم



 

شدت علاقه اش به اهل بیت بر همگان زبانزد بود .این راستی و صفای درون را میتوانستی در رفتارش و زندگی اش ببینی . علاوه بر اینکه اهل علم بود ، عمل هم میدانست و اطرافیان را با صلابت و استحکام مورد مواخذه قرار میداد اگر کوتاهی می دید. از هر فرصتی برای معلوم شدن مجهولی بهره می گرفت اهل پرسش بود و متوقع بود به پاسخ معقول . گاهی میتوانستی شدت عصبیانیت نگاهش را احساس کنی و آن موقعی بود که چیزی در غیر جای خود انجام می شد .

اهل مزاح بود و شوخ طبعی ، رئوف بود ، با کودکان مهربان بود و می گفت بچه ها از زمانی که در گهواره اند همه چیز را میفهمند و باید مقابلشان محتاط بود .

مردم دار بود و دوست داشتنی .هم بزرگ بود و هم بزرگوار.و البته این ویژگی اش برای همگان ملموس بود .اهل تملق نبود و صراحت کلام و زبان  را احترام می کرد .

وقت را مغتنم میدانست و با خوش بیانی از خاطرات سفرش به کربلا و خانه ی خدا می گفت تا در این میان چیزهایی را به ما گوشزد کند .حافظه ی عجیبی داشت ،آنچنان دقیق که گویی هر آنچه از ابتدای کودکی بر وی گذشته است را با تمام جزییات به خاطر دارد ...حتی زوایای قبوری که زیارت کرده بود و فاصله هاشان را که متحیر می ماندی چگونه این جزئیات بعد از گذشت 30 سال هنوز در خاطره شان محفوظ است .از نجف و کربلا  می گفت و از قبر حبیب و از سر دری که ناصر الدین شاه ساخته بود.از طول مسیر می گفت و از سختی هایش ولی انچنان با عشق می گفت که تو هم مسافر این سفر میشدی.

شعر میخواند  آن را تحلیل می کرد و می گفت  اگر از شعری لذت بردی یعنی آن را فهمیده ای .
منظم بود و اهل طهارت و نظافت .لباس زیرینش زمخت بود و این همان مرام اهل بیت است اگر چه لباس منزلش با لباس کار و مهمانیش فرق می کرد .می گفت در میان مردم باید خوب لباس پوشید .آراستگی هر کس، نشانی از شخصیتش دارد و خود نیز آنرا مراقبت می کرد .

با قران سر و سری داشت .هر 3 روز یکبار ختمی می کرد و اهل دعا بود ، میخواند و زمزمه میکرد .
به خانواده اهمیت میداد و امر به کوشش در تربیت بچه ها می کرد .گاهی دقایقی کودکی را زیر نظر می گرفت و نگاه میکرد و متفکر میشد ..

بسیار روشن بود و همه ی جوانب را در نظر می گرفت .شاید کمتر کسی را به سان ایشان دیده باشم .
سالها بانی روضه ی سید الشهدا بود و هنگام روضه ناله ای بلند سر میداد و تکان شانه هایش را میتوانستی ببینی..بارها وقتی صحبت از علی اکبر ع , بود صدای بلند ناله اش همگان را متاثر می کرد .

وصیت کرده بود که این مجلس روضه باید همه ساله برپا شود و بحمد الله هنوز هم توسط پدرم مراقبت می شود .موسس مسجد امام رضا ع شد .شدت علاقه اش به حضرت رضا ع بسیار عجیب بود .شاید قریب به 44 سال ادب زیارت آن روضه ی ملائک پاسبان را داشت .بسیار ایشان را سلام می کرد که السلام علیک یا شمس الشموس یا انیس النفوس ..السلطان مدفون به ارض طوس و رحمه الله و برکاته ....حتی اواخر عمر شریفش که به دلیلی کهولت سن و ناتوانی طول سفر 10 روزه را کوتاه کرده بود ولی برای زیارت حرم حضرت رضا اصرار داشت. بارها از پدرم شنیدم که می گفتند: راه برای ایشان باز میشد و جلو میرفت .زیارت میکرد و توسل می جست و ضریح را می بوسید .

و دست آخر بعد از سالها بندگی " واقعی " ، خداوند زمزمه هاییش را شنید که "خدایا به عزت که خوارم مکن " در عاشورایی مقارن با اسارت کاروان عاشقی ، روح بلندش را تسلیم حضرت دوست کرد و در همان مسجدی که به نام حضرت رضا ع است با عزت به خاک سپرده  شد و آرامگاهش زیارتگاه اهل دل است .

بسیار دلم میخواست از فرصت ولادت امام رئوف ، علی ابن موسی الرضا ع استفاده کنم تا نامی هم از  بزرگ مردی برده باشم که افتخارش تاسی اهل بیت و حب حضرت رضا ع بود.و این نوشته را به روح بلند حاج آقا رضا- پدربزرگم - تقدیم می کنم و به برکت این لحظات نورانی از خدا مسالت می کنم که در جوار اربابش ثامن الحجج قرین رحمت باشد .


و سلام می کنم از دور مولایمان ثامن الحجج را که

گر چه دوریم ولی با تو سخن می گوییم

بعد منزل نبود در سفر روحانی ...



حدیث نفس


 .هر کسی بر اساس موقعیت خویش ، نفس خویش را ترسیم میکند .حدیث نفس است..

 برداشت آزاد از این مطلب خطاست !


«هم در اين وقت که شيخ ما ابوسعيد قدس الله روحه العزيز به نيشابور بود، مريدان می‌آمدند از هر جنسی، بعضی مهذّب بعضی نامهذّب. وقتی يکی توبه کرد، روستايی ناهموار عظيم جفتی کفش کوهيانه برقتری در پای کرده، چنانک هر وقت در خانقاه فرا رفتی آوازی از آن به سمع عزيزان می‌رسيد و در بر ديوار می‌زدی و حرکاتی از او در وجود می‌آمد که صوفيان از آن می‌رنجيدندی و از غلبه و مشغله‌ی او می‌کوفتندی. روزی شيخ آن درويش را بخواند گفت: «به درميُوُن بايد شد.»‌ و آن دره‌ای است در ميان کوه نيشابور و طوس. چون از نيشابور به طوس روند راه بر سر اين درّه بود. و آبی از آن درّه فرو می‌آيد و در رود خَروِ نیشابور می‌رود. شيخ گفت: «چون بدان درّه شوی، پاره‌ای بروی سنگی بزرگ بر آن‌جاست: بر لب آب وضو بايد ساخت و بر آن سنگ دوی بگزارد و منتظر بود. دوستی از دوستان ما نزديک تو آيد. سلام ما بدو برسانی. و سخنی چند بازان درويش بگفت که «با وی بگو که او دوست عزيز ماست و هفت سال با ما صحبت داشته است.»

آن درويش برغبتی هر چه تمام‌تر روی در راه نهاد. و همه راه با خود انديشه می‌کرد که می‌شوم تا وليی از اولیا را ببينم و زيارت کنم؛ يا يکی را از چهل مردان که سبب بقاء عالم و نظام کار بنی آدم ايشانند، تا نظر مبارک او بر من افتد و کار دين و دنیا به برکه‌ی آن ساخته شود. چون بدان موضع رسيد که شيخ اشارت فرمود بود، و آنچ شيخ گفته بود بجای آورد و ساعتی توقف کرد. طراق طراق در آن کوه افتاد، چنانک کوه از هيبت آن آواز به لرزه آمد. آن درويش باز نگرست اژدهایی دید سياه، چنانک هرگز از آن عظيم‌تر نه ديده بود و نه شنيده. جمله‌ی آن ميان کوه از شخص او پر شده بود. چون آن درويش را نظر بر وی افتاد، روح بازو بنماند و جمله‌ی اعضاء او سست گشت که هر چند خواست هيچ حرکتی نتوانست کرد و هوش از وی برفت و بیفتاد. آن مار می‌آمد آهسته تا نزديک آن سنگ. روی سوی آن درویش کرد و سر بر سنگی نهاد بتواضع و بايستاد.

چون ساعتی بر آمد و درويش اندکی با خويشتن آمد و ديد که او مقام کرد و هیچ حرکتی نمی‌کند، از سرِ بی‌خويشتنی و غايتِ ترس گفت: «شيخ سلام گفته است!» آن اژدها روی در خاک می‌ماليد و تواضع می‌کرد. و آب از چشمش می‌دويد. آن درويش چون تواضع و گريستن او مشاهده کرد و ديد که بدو قصد نمی‌کند دانست که شيخ آن پيغام بدو داده است و او را به وی فرستاده. آنچ شيخ گفته بود بازو بگفت. و او بسياری تواضع کرد و روی در زمین ماليد و چندان بگريست که آن موضع، که او سر بر آن‌جا نهاده بود، تر گشت. چون درويش سخن تمام بگفت، آن اژدها بازگشت. چون از نظر آن درويش برفت، آن درويش با خويشتن رسيد. بیفتاد و ديگر بار بيهوش گشت و ساعتی نيک ببايست تا او به هوش باز آمد و برخاست،‌ شکسته بسته آهسته، از آن کوه فرود آمد. چون اندکی برفت، بنشست و سنگی بر گرفت و آن آهن‌ها را که بر کفش داشت جمله بر کشيد و بشکست و آهسته می‌آمد تا به خانقاه و چنان در خانقاه آمد که کسی را از در آمدن او خبر نبود. و سلام چنان گفته که آواز او، به حيله، اصحاب بشنودند.

چون مشايخ آن حالتِ او بديدند، خواستند که بدانند که آن کدام پیر بوده است که شيخ این درویش را به نزديک او فرستاده است که نیم روزه خدمت و صحبت او چندين در وی اثر کرده است که به عمرها ریاضت مجاهدت و صحبت پيران مشق راه بر آن تأديب و تهذيب حاصل نتواند کرد. از وی سئوال کردند که شيخ ترا نزديک کی فرستاده است؟ او قصه بگفت. جمع تعجب کردند. مشايخ آن حديث از شيخ ما سئوال کردند. شيخ ما گفت: «آری، او هفت سال رفيق ما بوده است و ما را از صحبت يکديگر گشایش‌ها و راحت‌ها بوده است.» و بعد از آن روز، هيچ کس از آن درويش حرکتی درشت نديد و آوازی بلند نشنيد و از آن حرکات کوبنده بازو هيچ نماند. به يک نظر شيخ مهذّب و مؤدب گشت.»

(اسرار التوحيد؛ بخش اول؛ صص ۹۹-۱۰۱)


حافظ اسرار الهی کس نمی داند خموش..



آبرو


شاید چیزی پر بها تر از آبرو نیست.اگر چه مردان خدا برای رسیدن به مقام " رضوان من الله اکبر "، ممکن است آن را با خدا معامله کنند .اما پر واضح است که همه ی ما مکلف به حفظ آبروی خود و صد البته دیگران هستیم و جز آنجا که مصلحت دینی اقتضا می کند نباید از این سرمایه دست کشید .

همه در کمین اند برای هتک حرمت آبرو . اما تا غفلت خودمان نباشد هیچ نامحرمی نمی تواند به هستی ما دست درازی کند .از دیگر سو همه ما دارای خطاهایی هستیم که برای آبروریزی بهانه های خوبی تلقی میشوند .اما با صداقت و راستی می توان آن را حافظ بود .

جریانات اخیر حاکم بر جامعه ی عزیز ما گاهی مرا سخت متفکر می کند و گاهی نا خود آگاه سرم را  به نشانه ی تاسفی عمیق تکان می دهم .بسیار گفته اند و بسیار قلم زده اند و شاید نوشتن آن تکراری است از مکررات و البته ناصواب .
اما باید دانست هر دستاوردی بر پایه ی رنجی طاقت فرسا به دست امده است و تحصیل در غربت انهم  Postgraduate، امری نه ساده است که باید  شبها تا صبح بیدار ماند و روز ها تا به شب موی سپید شود تا "ان مع العسر یسرا " مفهوم یابد .


 من میدانم که دانشگاه آکسفورد در لندن نیست و من میدانم رنج تحصیل در غربت چقدر است و من میدانم که دریافت دکترای افتخاری هم بدون احراز صلاحیت محل تردید است .و من میدانم "میلارد فیلمور " رییس جمهور آمریکا 1853-1850 ،حاضر به پذیرش مدرک افتخاری از دانشگاه آکسفورد نشد و گفت سواد و فضایل علمی لازم برای دریافت این مدرک را در خود نمی بیند و من میدانم معنی خرد شدن شخصیت خانواده در جمع نگاه های نا خوشایند چیست و من میدانم که انگشت نما شدن با مطلوب ما ادم ها فاصله دارد و من میدانم که بعضی تخریب ها ، حاصل برنامه ریزی و سرمایه گذاری های بلند مدتی است که دست آخر به له شدن آبروی فردی می انجامد ولی هدف اصلی تشویش اذهان عمومی اجتماع  و down کردن حزب خاصی است و  من میدانم که مطابق قانون اساسی ، رییس جمهور موظف به حفظ حرمت مجلس و احترام به رای نمایندگان مردم  است چون مجلس بر اساس" میزان رای ملت است"  ،در راس همه امور است  .

خدایا  ،قدرت استفاده از اندیشه های سالم و نیروی مضاعفی برای حرکت به سوی آبادانی و نه تخریب و روحیه ی صادقی برای خدمت با هدف جلب رضایت حق و نه آلوده ی به عوام فریبی را ،به ما عطا کن که بیش از آنکه یار شاطر باشیم ، بار خاطر شده ایم ..


فرار نعمت


لطف حق همیشه شامل حال ماست بدون انکه استحقاق دریافتش را داشته باشیم.نعمت فراوان است و بی شمار ..و ان تعدوا نعمه الله لا تحصوها ...اما اعطای این نعم به معنای دوام انها نیست ! دوام و بهره وری از آنها به خودمان وابسته است .امروز مطلبی در همین باب به ذهنم خلید که چرا فرمودند احسنوا جوار النعم.

پس نعمت ها ، آگاهانه به سوی ما می آیند !! و باید حرمتشان را شناخت و پاس داشت ، کما اینکه در باغ سبزی نشانمان می دهند و اگر حرمتش را شناختیم ، یعنی شکرش کردیم ، وسعتمان میدهند برای درکش!
گاهی مشمول بارش نعمتیم و بی توجه به آن ،و چه نیکو آن عارف شاکر - امیر المومنین - مشفقانه هشدارمان می دهد که آی مردم وقتی نشانه های نعمت الهی بر شما آشکار شد با کم سپاسی آنها را از خود دور نسازید .

مال و آبرو ، وجهه اجتماعی موقعیت های بی بدیل و شاید تکرار ناپذیر و اندیشه روشن و پویایی وجود همه از آن جمله اند .از خدا میخواهیم کمکمان کند در حفظش که فرمود از فرار نعمت ها بپرهیزید که هر گریخته ای باز نمی گردد.