سرانجام روز موعود فرا رسید .مدینه را با قبر مخفی فاطمه س و قبور بی چراغ ایمه بقیع زیارت کردیم آن هم زیارتی که حامل رنجی بود که بر تاریخ مدینه سایه افکنده است .غربت و مظلومیتی تلخ که امروز چون سالهای بعد از رحلت پیامبر هنوز تازه است و چهره مینمایاند .برای خانمها فقط بهعد از ظهرها امکان زیارت بقیع هست .آنهم برای کمتر از یک ساعت.دیروز توفیق زیارت بقیع را از پشت پنجره داشتم.بغض دشمنان اهل بیت را در قالب باتوم هایی دیدم که بر سر و صورت زنان زایر فرود میآمد وپروردگارا چه تلخ دیدم که همگان همدیگر را دعوت به صبر میکردند و سکوت .همانطور که علی ع به فاطمه س فرمود و فاطمه س ، علی ع را با تحمل فشار در و دیوار حمایت کرد .دلم آتش گرفته است .با صدای بلند گریه میکنم.قبور امام مجتبی و امام باقر و امام صادق و امام سجاد علیهم السلام را از دور زیارت کردم .گریه امنم نمیدهد اشک است که از سوز دل بر گونه های غمزده جاری میشود .حدیث کسا خواندم ..انی ما خلقت سماء مبنیا و لا ارض مدحیا و لا قمرا منیرا و لا شمسا مضیا ...الا بمحبه هوالاء خمس .هم فاطمه و ابوها و بعلها و بنوها .به برکت اینان که دنیا به وجودشان تشرف یافت .

برای سلامتی پدرم و مادرم دعا کردم و حسن عاقبت را برای اهل خانواده ام طلب کردم .امیدوارم به رحمت حق به شفاعت این ایمه هدی و امروز اما، وداع نکردم با قبر پیامبر و قبور بی چراغ ایمه بقیع ،چرا که وداع دیگر بی معناست .تازه آمده ام...