امام حسین علیه السلام در مدینه به منظور کمک  مستقیما سراغ کسی نرفتند. خطبه خواندند موضع رسمیشان را اعلام کردند که و علی الاسلام  سلام ...

یا

"فرمودند أ لا ترون أن الحق لا يعمل به وأن الباطل لا يتناهى عنه ليرغب المؤمن في لقاء الله محقا

 یا .فریاد بر سر مردم مدینه ریختند که شما که پای صحبت پیغمبر نشستید مگر پیامبر نفرمود:

 ایها الناس من رای سلطان جائرا مستحلا لحرم الله ..... 

 

ولی مستقیما تقاضای کمک کردند؟ خیر ..نکردند

از مدینه خارج و به مکه آمدند چند ماهی انجا بودند.انجا هم خطبه خواندند ولی مشخصا افراد خطاب خصوصی حضرت به عنوان یار گیری  باشند؟ ..خیر باز هم نبودند

حضرت از صحابه و تابعین مدینه گذشتند و سراغشان نرفتند ، از حاجی به طواف خانه خدا هم طلب کمک نکردند ..چرا؟!!

نمیدانم .

مسیر را ادامه دادند به سمت کوفه .در مسیر به تازه عروس و دامادی برخوردند  که به همراه مادرشان به سمت بیت المقدس میرفتند

حضرت خودشان را معرفی کردند.در همان جلسه این عروس و داماد و مادر مسلمان شدند . نفوذ کلام حضرت حسین.. و با حضرت همراه شدند به سوی کربلا ...

 

تابعین و صحابه ای که داغ سجده بر پیشانی دارند در مدینه اند آنانی که عمری در اسلام سپری کرده اند و از سابقه دارانند در میدان کربلا حتی رد پای کمرنگی ندارند  ولی  وهب ابن عبدالله  با عروسش و مادرش با حضرت همراه می شوند!

و البته این مادر تازه مسلمان شده مشوق پسر تازه دامادش در صحنه  ی کربلاست.جوان زخم خورده اش را می بیند و میگوید تا زمانی که جانت را فدای پسر زهرا نکنی هنوز از تو راضی نیستم

وهب تکلیف خودش را دانست و به میدان زد ...وهب ! فردای قیامت  نزد حضرت زهرا مادرت را شفاعت کن!

چیزی جز معجزه نمیتواند باشد ..میتواند؟؟

وهب  روی زمین افتاد و عروسش به او نزدیک شد و شمر او را نیز به شوهرش ملحق کرد

 

وقتی سرهای بریده را در مقابل چشم مادر و حضرت حسین آوردند همه منتظر بودند ضجه زدنهای مادر  را ببینند او مادر است آری و لی عشق به حسین از محبت مادربه فرزند جوان  فراتر رفته است

سرها را با صلابت  به سوی لشکر پرتاب کرد ...بگیرید چیزی که در راه خدا داده ام پس نمیگیرم .

وتنها زن شهید کربلا عروس وهب است . ۱۸ روزه مسلمانی که مصداق

منگر به هر گدایی که تو خاص از آن مایی

 مفروش خویش ارزان که تو بس گرانبهایی ..

 

 

و گوارایتان باد همراهی سید شهیدان