انتظار بهار

مستانه ی شراب خمار تو می شوم حیران در انتظار بهار تو می شوم
قاتل حضورت آتش معشوق می شود قربانی دوباره ی دار تو می شوم
لرزانده هاله ی شررت شانه های شعر زین پس به جای شعر شرار تو می شوم
تردید چشم های تورا عشق رد زد و چرخید و گفت آینه دار تو می شوم
هان از کدام پنجره مسحور کرده ای روح مرا که حبس حصار تو می شوم ؟
از لابه لای سرخ ترین خون شکفته ای هر جمعه بی شکیب قرار تو می شوم
شاهین سپهری
+ نوشته شده در جمعه نهم فروردین ۱۳۸۷ ساعت 16:59 توسط ن سادات مرتجی
|