مستانه ی شراب خمار تو می شوم      حیران در انتظار بهار تو می شوم

 

قاتل حضورت آتش معشوق می شود     قربانی دوباره ی دار تو می شوم 

 

لرزانده هاله ی شررت شانه های شعر    زین پس به جای شعر شرار تو می شوم

 

تردید چشم های تورا عشق رد زد و        چرخید و گفت آینه دار تو می شوم

 

هان از کدام پنجره مسحور کرده ای     روح مرا که حبس حصار تو می شوم ؟

 

از لابه لای سرخ ترین خون شکفته ای   هر جمعه بی شکیب قرار تو می شوم

 

شاهین سپهری