ابو بصیر می گوید :پس از وفات امام صادق من به خانه آن حضرت رفتم تا به همسرش حمیده

تسلیت بگویم وقتی آن بانو مرا دید گریست من هم گریه کردم سپس گفت: ای ابو بصیر اگر

 در لحظات آخر عمر امام در کنارش بودی قضیه ی عجیبی را میدیدی.

گفتم چه قضیه ای ؟

گفت: دقایق اخر عمر امام بود که ناگهان چشمان مبارکش را باز کرد و فرمود: همین الان همه

 نزدیکان و خویشان مرا حاضر کنید ما همه را جمع کردیم حضرت نگاهی به آنان کرد و

 فرمود: کسانی که نماز را سبک بشمردند هرگز شفاعت ما به آنان نمیرسد .

ان شفاعتنا لا تنال مستخفا بالصلوه

به راستی همین است نماز ادب پاسخگویی به دعوت خداوند است اولش تکبیر است و آخرش

 تسلیم که این فرایند انسان سازی است با مضامین عجیب و شگفت انگیز و جریان بهترین

موضوعات بشری .ما را میخواند و ما می گوییم لبیک

 

 رخ قبله​ام کجا شد که نماز من قضا شد


ز قضا رسد هماره به من و  تو امتحانی

عجبا نماز مستان تو بگو درست هست آن


که  نداند   او   زمانی نشناسد  او  مکانی

 

 در حق چگونه کوبم که نه دست ماند و نه دل


دل و  دست چون تو  بردی بده  ای خدا امانی



Photo design by :Pouria